| بلاگ ناز | ايجاد وبلاگ جديد | شركت اسدي | سايت پشتيباني | موتور جستجو | تبليغات | فروشگاه اينترنتي | چت روم ايراني | تالار گفتگوي فارسي | طراحي وب سايت | ثبت دامين فروش هاست | ساخت فلش بنر لوگو | لينك باكس |


X

ازدواج موفق

لوگو و درباره من

بیان مسائل واحکام مرتبط با ازدواج و زندگي زناشوئي
منو كاربري
پست ها
دوستان من
لينك ها
جستجو در وبلاگ

موضوعات مطالب
طراح قالب
قالب اين وبلاگ توسط طراحان قالب بلاگناز طراحي شده است به پشتيباني شركت اسدي
بلاگ ناز
شركت اسدي
وبلاگ مدير
لوگوها

بازديد كنندگان
تنفر از نام صیغه

:

دو سخن از دو عزیز در باره نام صیغه در این سرویس:

۱- چقدر هم شیک! اسم صیغه بازی نفرت انگیز را گذاشته : همسریابی، بهتر بود بجای لوث کردن مفهوم مقدس همسری و خانواده، می نوشت: ازدواج موقت - همبستریابی...
۲- نمی دونم چرا همیشه با شنیدن حرف صیغه ، اول خندم می گیره و بعد نیشم تا بنا گوش باز می شه ، متعاقبااً سیستم عصبیم از بــیخ دچار breakdown می شه

پاسخ:

البته در فقه، صیغه نام کلمات یا متن قرارداد میباشد، مانند صیغه عقد دائم یا صیغه عقد موقت و یا حتی برای قرارداد تجاری و غیره هم بکار می‌رود؛
ولی «مُتعه یا به تعبیر برخی کتابهای فقهی و قانون مدنی، نکاح منقطع یا چنان که امروز مصطلح شده است ازدواج موقت، به تعبیر عامه مردم بنام صیغه رایج شده است(۱)»؛
که اگر همين تعبیر رایجش را در نظر بگیریم، واقعیت این است که من هم از نام صیغه چندان خوشم نمی‌آید اما آنرا به حساب تلقین مکرری میگذارم که از بس برایش بد گفته اند و ما هم کم و بیش پذیرفته‌ایم از نامش بدمان می آید؛ ولی با نگاهی فراتر از یک نگاه ساده و برسی دقیق‌تر و علمی‌‌تر آثار و قوانینش اینبار رسمش را بجای اسمش بسیار میپسندم و نه تنها از آن بسیار خوشم میآید بلکه آنرا جایگزین بسیار مناسبی از یک سو برای محرومیت جنسی و از سوی دیگر برای فحشایی ميیابم که از گسترش آن در جهان امروز باخبریم؛

پی‌نوشت:
(
۱) ـ برگرفته از کتاب دورنمای حقوقی ازدواج موقت؛ نوشته اسماعیل هادی؛ چاپ ۱۳۷۲؛


لينك مطلب-نوشته شده توسط:ازدواج موفق-در تاريخ- 10/1/2008 -و زمان -3:54 PM-پست شده در موضوع-ejtemaee
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد
0 نظر
بررسي اختلاف فتواي مراجع تقليد محترم در مورد اذن پدر در صيغه

 

 

بررسي 12 فتوا از 12 مرجع تقليد محترم:

 

حضرات آيات عظام خامنه اي ، مکارم شيرازي ، فاضل لنکراني ، شيرازي ، تبريزي و... اذن پدر را براي دختر رشيده باکره بنابر احتياط ، واجب مي دانند .

 

 

 

حضرت آيت الله العظمي خامنه اي

 

اگر دختر باكره است بايد بنابر احتياط واجب از ولى (پدر يا جد پدرى) وى اذن گرفته شود.

 

http://www.leader.ir/langs/FA/tree/5/index.php

 

 

 

حضرت آيت الله العظمي مکارم شيرازي

 

احتياط واجب آن است كه با اجازه پدر دختر باشد.

 

http://www.makaremshirazi.org/persian/modules.php?name=es&p=2&id=149

 

 

 

مرحوم حضرت آيت الله العظمي فاضل لنکراني

 

مسأله2498: دخترى كه بحدّ بلوغ رسيده و رشيده است يعنى مصلحت خود را تشخيص مى دهد اگر بخواهد شوهر كند، چنانچه باكره باشد، بنابر احتياط بايد از پدر يا جدّ پدرى خود اجازه بگيرد و اجازه مادر و برادر او لازم نيست حتى اگر پدر يا جد پدرى نداشته باشد.

 

http://www.lankarani.net/far/bok/view.php?ntx=027022#433

 

 

 

حضرت آيت الله العظمي شيرازي

 

بنابر احتياط واجب اذن ولى در ازدواج موقت نيز شرط است.

 

http://www.shirazi.ir/

 

 

 

مرحوم حضرت آيت الله العظمي تبريزي
 
ازدواج دختر باكره بنا بر احتياط واجب بايد به اذن پدر يا جد پدرى باشد چه ازدواج به عقد دائم باشد يا به عقد موقت و چه در عقد موقت شرط شود كه نزديكى انجام نگيرد يا چنين شرطى نشود، والله العالم.

 

http://farsi.tabrizi.org/istifta/?sec=data/80

 

 

 

 

 

بعضي ديگر از مراجع محترم تقليد نظير حضرات آيات عظام جناتي ، روحاني ، شاهرودي ، صادقي تهراني ، اردبيلي و ...اذن پدر را براي دختر رشيده باکره لازم نمي دانند

 

 

 

 

 

حضرت آيت الله العظمي روحاني

 

بسمه تعالي؛ چنانچه رشيده باشد , اذن پدر در ازدواج دائم و متعه شرط نيست و رضايت خودش كافي است

 

http://www.rohani.ir/estefta/ans.php?stfid=794&subid=9&merg=1

 

 

 

حضرت آيت الله العظمي شاهرودي

 

چنانچه دختر بالغه وعاقله ورشيده باشد وصلاح وخير وشر خود را تميز بدهد ، مثلاً بتواند معاملات مهمه را انجام بدهد ، عقد او بدون اذن پدر صحيح است .

 

http://www.shahroudi.net/5etegad/setef08.htm#«%20احکام%20نکاح%20

 

 

 

حضرت آيت الله العظمي صادقي تهراني

 

مساله 629 – هيچ گونه ولايتي از هيچ کس بر دختر رشيده باکره نيست ( اذن پدر لازم نيست )

 

 

 

حضرت آيت الله العظمي اردبيلي

 

(مسأله 2835) اگر دختر باكره‏اى كه به حدّ بلوغ رسيده و رشيده است - يعنى مصلحت خود را تشخيص مى‏دهد - بتواند امورات خود را اداره كند و بيم آن كه فريب بخورد در ميان نباشد، چنانچه بخواهد ازدواج كند، احتياجى به اجازه پدر يا جدّ پدرى خود ندارد

 

http://www.ardebili.com/Per/Laws/Resaleh/default.asp

 

 

 

 

 

مرجع محترم تقليد ، حضرات آيت الله سيستاني نيز اذن پدر را براي دختر رشيده باکره واجب مي دانند:

 

 

 

2385 - دخـتـرى كـه بـه حـد بـلوغ رسيده و رشيده است يعنى مصلحت خود را تشخيص مى دهد , اگر بـخواهد شوهر كند , چنانچه باكره باشد بايد از پدر يا جد پدرى خود اجازه بگيرد .

 

http://www.sistani.org/local.php?modules=nav&nid=3&bid=23&pid=1738

 

 

 

 

 

 

 

نتيجه گيري کلي :

 

همانطور که مشاهده نموديد مراجع محترم تقليد در مورد اذن پدر براي دختر رشيده باکره سه نظر متفاوت دارند :

 

1 – لازم نيست   2- احتياط واجب است   3-واجب است

 

 

 

اگر مرجع تقليد شما اذن پدر را لازم نمي داند ، تکليف شما روشن است

 

اگر مرجع تقليد شما اذن پدر را واجب مي داند ، تکليف شما روشن است

 

 

 

اما اگر مرجع تقلید شما اذن پدر را بنابر احتیاط ، واجب می داند به مفهوم این است که نظر قاطعی در این مساله ندارد ، در این صورت شما بنا به اختیار خود می توانید یکی از دو کار زیر را انجام دهید :

 

1 – احتیاط واجب را واجب فرض نمایید و اذن پدر را بگیرید .

 

2 – به مرجعی رجوع کنید که در این مورد حکم قطعی دارد و طبق آن عمل نمایید در واقع باید اعلم ترین مرجع را از بین مراجعی که اذن پدر را لازم نمی دانند و یا واجب می دانند شناسایی نموده و طبق فتوای آن مرجع عمل نمایید .

 

 

 

تعریف دختر رشیده و دختر باکره :

 

اختلاف نظر مراجع محترم تقلید در مورد اذن پدر فقط مربوط به دختر رشیده باکره است .

 

طبق نظر همه مراجع تقلید محترم : دختری که باکره نیست می تواند بدون اذن ولی ازدواج دائم یا غیر دائم نماید ، همچنین دختری که باکره و غیر رشیده است برای ازدواج دائم یا غیر دام حتما باید از پدر یا جد پدری خود کسب اجازه نماید .

 

 

 

دختر باکره

 

در مدخل آلت تناسلی زن پرده اي لطيف و مخاطي از جنس بافت پوشاننده مجرا وجود دارد که به آن Hymen  یا پرده بکارت می گویند ، دختری که پرده بکارت آن سالم است دختر باکره و دختری که پرده بکارت آن پاره شده است ، دختر غیرباکره محسوب می شود .

 

 

 

دختر رشیده

 

سه تعریف متشابه از سه مرجع تقلید محترم :

 

تعریف اول : دختری که مصلحت خود را تشخيص مى‏دهد - بتواند امورات خود را اداره كند و بيم آن كه فريب بخورد در ميان نباشد

 

تعریف دوم : دختری که صلاح وخیر وشر خود را تمیز بدهد ، مثلاً بتواند معاملات مهمه را انجام بدهد

 

تعرف سوم : دخترى كه بگونه كامل مصلحت و مفسده را درك مى‏كند و تحت تأثير احساسات قرار نمى‏گيرد

 

 

 

احکام ديگر ازدواج موقت از بيان مراجع معظم تقليد:

 

 

 

أيت الله العظمي مكارم شيرازي

 

ازدواج و زناشوئي

 

مساله 2023- ازدواج ( دائم و غيردائم ) از مستحبات است و اگر کسي بترسد که با ترک ازدواج ( دائم و غيردائم ) در حرام بيفتد ازدواج ( دائم و غير دائم ) بر او واجب است.

 

مساله 2104 – مستحب است در شوهر دادن دختري که به حد بلوغ رسيده تعجيل کنند ، همچنين در مورد زن دادن به پسراني که نياز به همسر دارند .

 

مساله 2024 – به واسطه عقد ازدواج زن و مرد به هم حلال مي شوند و آن بر دو قسم است : ازدواج دائم که هميشگي است و زني را که به اين عقد در مي آيد «دائمه» گويند و ازدواج غيردائم که براي مدت معيني عقد زناشوئي مي بندند، خواه اين مدت کوتاه باشد يا طولاني و آن را « متعه» نيز مي نامند.

 

مساله 2025 – در عقد ازدواج خواه دائم باشد يا موقت، خواندن صيغه لازم است و رضايت طرفين به تنهايي کافي نيست و صيغه عقد را طرفين يا وکيل آنها مي توانند بخوانند.

 

مساله 2026- وکالت مرد از طرف زن، يا زن از طرف مرد، براي خواندن صيغه مانعي ندارد.

 

مساله 2027- هر گاه زن و مردمي به کسي وکالت داده اند صيغه عقد آنها را بخواند تا يقين نکنند که وکيل صيغه را خوانده بر يکديگر حلال نمي شوند، ولي اگر وکيل مورد اعتماد باشد و بگويد خوانده ام کافي است.

 

مساله 2028- هرگاه زن، کسي را وکيل کند که او را مثلا براي ده روز يا دو ماه به عقد مردمي درآورد و ابتداي آن را معين نکند بايد آغاز آن را از روز و ساعتي که عقد  مي کند قرار دهد.

 

مساله 2029- احتياط مستحب آن است که يک نفر از سوي دو همسر صيغه عقد نخواند، يعني دو طرف عقد دو نفر باشند و نيز احتياط مستحب اين است که انسان نمي تواند از طرف زن وکيل شود تا آن را براي خود بطور دائم و يا موقت عقد کند.

 

 

 

دستور خواندن صيغه عقد غيردائم

 

مساله 2031-  براي خواندن صيغه عقد موقت کافي است بعد از آن که مدت و مهر معين شد، زن بگويد : « زوجتک نفسي في المده المعلومه علي المهر المعلوم» (من خودم را به همسري تو در مدت معين با مهر معين درآوردم) مرد نيز بگويد : « قبلت» ( قبول کردم) يا اين که وکيل زن بگويد : « متعت موکلتي موکلک في المده المعلومه علي المهر المعلوم» ( موکله خودم را به ازدواج موکل تو در مدت معين با مهر معين درآوردم) وکيل مرد نيز بگويد : « قبلت لموکلي هکذا» ( قبول کردم براي موکل خودم همينطور) .

 

 

 

شرايط عقد ازدواج

 

مساله 2032- عقد ازدواج شرايطي دارد از جمله :

 

  -1احتياط آن است که صيغه آن به عربي صحيح خوانده شود ولي در صورتي که مرد و زن نتوانند صيغه را به عربي بخوانند مي توانند به زبان خود بخوانند و گرفتن وکيل براي خواندن صيغه به زبان عربي واجب نيست. ولي بايد لفظي بگويند که معني همان صيغه عربي را بهفماند.

 

-2   کسي که صيغه را مي خواند بايد قصد انشاء داشته باشد يعني قصدشان اين باشد که با گفتن اين الفاظ همسري در ميان آن دو برقرار گردد زن خود را همسر مرد قرار دهد و مرد اين معني را قبول کند وکيل نيز بايد چنين قصدي را داشته باشد.

 

-3کسي که صيغه عقد را مي خواند بايد عاقل و احتياطاً بالغ باشد هر چند از طرف ديگري وکيل باشد.

 

-4ولي يا وکيل در اجراي صيغه عقد بايد زن و شوهر را معين کند بنابراين اگر کسي چند دختر دارد نمي تواند به مردي بگويد : « زوجتک احدي بناتي» ( يکي از دخترانم را به همسري تو در آورم)

 

-5   زن و مرد بايد از رو ي اختيار به ازدواج راضي باشند ولي اگر يکي از آن دو ظاهرا با کراهت اجازه مي دهد اما مي دانيم قلبا راضي است عقد صحيح است.

 

-6صيغه عقدبايد صحيح خوانده شود و اگر طوري غلط بخوانند که معني آن را عوض کند عقد باطل است اما اگر معني عوض نشود اشکالي ندارد.

 

مساله 2033- کسي که دستور زبان عربي را نمي داند ولي کلمات عقد را صحيح ادا مي کند و معني آن را نيز مي داند عقد او صحيح است.

 

مساله 2034- اگر عقد زني را براي مردي بدون اجازه آنها بخوانند و بعدا آنها راضي شوند و اجازه دهند عقد صحيح است.

 

مساله 2035- اگر زن و مردي يا يکي از آن دو را مجبور به ازدواج نمايند ولي بعد از خواندن عقد راضي شوند و اجازه دهند احتياط واجب آن است که صيغه عقد را از نو بخوانند.

 

مساله 2036- پدر و جد پدري مي توانند ( در صورت ضرورت ) براي فرزند نابالغ يا ديوانه خود ازدواج کنند و بعد از آن که طفل بالغ شد يا ديوانه عاقل گرديد بنابر احتياط واجب نبايد آن را به هم زد.

 

مساله 2037- دختري که به حد بلوغ رسيده و رشيده است، يعني مصلحت خود را تشخيص مي دهد چنانچه باکره باشد احتياط آن است که با اجازه پدر يا جد پدري ازدواج نمايد ولي اگر همسر مناسبي براي دختر پيدا شود و پدر مخالفت کند اجازه او شرط نيست، همچنين اگر به پدر يا جد پدري دسترسي نباشد و دختر هم احتياج به شوهر کردن داشته باشد يا اين که دختر قبلاً شوهر کرده باشد که در اين دو صورت نيز اجازه پدر و جد در ازدواج جديد لازم نيست.

 

مساله 2102 – هرگاه زن بگويد شوهر ندارم مي توان حرف او را قبول کرد به شرط آنکه متهم نباشد ، اما اگر بگويد يائسه ام قبول ادعاي او اشکال دارد .

 

 - تعيين‌ مهر و ذكر


لينك مطلب-نوشته شده توسط:ازدواج موفق-در تاريخ- 10/1/2008 -و زمان -3:54 PM-پست شده در موضوع-mazhabi
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد
0 نظر
مراجع و ازدواج موقت

   

بعضی   از مراجع محترم تقلید نظیر حضرات آیات عظام جناتی ، روحانی ، شاهرودی ، صادقی تهرانی ، اردبیلی و ...اذن پدر را برای دختر رشیده باکره لازم نمی دانند

 

حضرت آیت الله العظمی جناتی

اذن پدر در ازدواج دخترى که بگونه کامل مصلحت و مفسده را درک مى‏کند و تحت تأثیر احساسات قرار نمى‏گیرد، شرط نیست و اختیار با خود اوست

http://www.jannaati.com/far/index.php?page=6&row=6&start=6

 

حضرت آیت الله العظمی روحانی

بسمه تعالی؛ چنانچه رشیده باشد , اذن پدر در ازدواج دائم و متعه شرط نیست و رضایت خودش کافی است

http://www.rohani.ir/estefta/ans.php?stfid=794&subid=9&merg=1

 

حضرت آیت الله العظمی شاهرودی

چنانچه دختر بالغه وعاقله ورشیده باشد وصلاح وخیر وشر خود را تمیز بدهد ، مثلاً بتواند معاملات مهمه را انجام بدهد ، عقد او بدون اذن پدر صحیح است .

http://www.shahroudi.net/5etegad/setef08.htm#«%20احکام%20نکاح%20

 

حضرت آیت الله العظمی صادقی تهرانی

مساله 629 – هیچ گونه ولایتی از هیچ کس بر دختر رشیده باکره نیست ( اذن پدر لازم نیست )

 

حضرت آیت الله العظمی اردبیلی

(مسأله 2835) اگر دختر باکره‏اى که به حدّ بلوغ رسیده و رشیده است - یعنى مصلحت خود را تشخیص مى‏دهد - بتواند امورات خود را اداره کند و بیم آن که فریب بخورد در میان نباشد، چنانچه بخواهد ازدواج کند، احتیاجى به اجازه پدر یا جدّ پدرى خود ندارد

http://www.ardebili.com/Per/Laws/Resaleh/default.asp


لينك مطلب-نوشته شده توسط:ازدواج موفق-در تاريخ- 10/1/2008 -و زمان -3:54 PM-پست شده در موضوع-mazhabi
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد
0 نظر
بحث علامه طباطبائی در تفسیر المیزان راجع به ازدواج موقت

 

بسم الله الرحمن الرحیم

این مطالب را علامه طباطبائی پس از اثبات حکم ازدواج موقت از نظر آیه فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه ... در سوره مبارکه نساء ذیل یک بحث روایتی آوره است :

 

در كافى به سند خود از ابى بصير روايت كرده كه گفت : من از امام ابى جعفر (عليه السلام ) از مساءله متعه پرسيدم ، فرمود: بله در قرآن اين مساءله نازل شده ، و فرموده :
(فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه و لاجناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة ).
و در همان كتاب به سند خود از ابن ابى عمير از شخصى كه نامش فراموش شده ، و يا از نسخه افتاده از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: آيه اينطور نازل شده بود:
(فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى ، فاتوهن اجورهن ) (از زنان آن كسانى كه شما از آنان براى مدتى معين تمتع مى بريد واجب است اجرتشان را بدهيد.
مؤ لف قدس سره : اين قرائت را عياشى نيز از ابى جعفر (عليه السلام ) نقل كرده ، جمهور _ يعنى علماى اهل سنت _ نيز آن را به چند طريق از ابى بن كعب و عبداللّه بن عباس روايت كرده اند، كه انشاءاللّه رواياتش خواهد آمد، و شايد منظور از امثال اين روايات اين باشد كه بفهمانند مراد آيه اين است ، نه اينكه بخواهند بفهمانند آيه اينطور نازل شده بوده ، و آن چند كلمه از آيه افتاده است .
و در همان كتاب به سند خود از زراره روايت كرده كه گفت : عبداللّه بن عمير ليثى به حضور امام ابى جعفر باقر (عليه السلام ) آمد، و عرضه داشت : درباره متعه زنان چه مى گوئى ؟.
امام فرمود، خداوند هم در كتابش آن را حلال كرده ، و هم بر زبان پيغمبرش ، پس متعه تا روز قيامت حلال است ، عبداللّه عرضه داشت : اى ابى جعفر آيا مثل تو كسى چنين فتوا مى دهد، با اينكه عمر آن را حرام كرد و از آن نهى نمود؟.
حضرت فرمود: هر چند كه عمر تحريم كرده باشد، عرضه داشت : من تو را به خدا پناه مى دهم از اينكه حلال كنى چيزى را كه عمر آن را حرام كرده .
زراره مى گويد: امام باقر (عليه السلام ) در جوابش فرمود: خيلى خوب ، تو بر عقيده صاحبت باش ، من هم به عقيده رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) باقى مى مانم حال بيا تا با تو بر سر اين مساءله ملاعنه و مباهله كنم (يعنى بر اين كه قول رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) حق ، و قول صاحب تو عمر باطل است ) عبداللّه عمير رو به آن حضرت كرد و گفت آيا دوست مى دارى زنان و دختران و خواهران و دختر عمه هاى تو متعه شوند؟ حضرت وقتى شنيد كه او نام زنان و دختر عموهاى آن جناب را برد روى از او برگردانيد.
و در همان كتاب به سند خود از عبدالرحمان بن ابى عبداللّه روايت كرده كه گفت : من از ابو حنيفه شنيدم كه داشت از امام صادق (عليه السلام ) از مساءله متعه سؤ ال مى كرد، حضرت پرسيد. از كدام متعه مى پرسى _ از متعه زنان ، و يا متعه حج - عرضه داشت منظورم متعه حج بود، ولى فعلا مرا خبر ده از مساءله متعه زنان ، آيا اين عمل حق است ؟ حضرت فرمود: سبحان اللّه مگر كتاب خدا را نخواندى كه مى فرمايد: (فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه ) عرضه داشت : به خدا سوگند مثل اينكه اين آيه اى است كه تاكنون آنرا نخوانده ام .
و در تفسير عياشى از محمد بن مسلم از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: جابر بن عبداللّه از سيره رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) سخن مى گفت : از آن جمله گفت : من و يارانم با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به جنگ مى رفتيم ، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) عمل متعه را برايمان حلال كرد، و تا زنده بود حرامش نكرد، و على (عليه السلام ) بارها مى فرمود: اگر پسر خطاب يعنى عمر قبل از من خلافت را به دست نمى گرفت ، و از دست من نمى ربود، احدى جز شقى مرتكب زنا نمى شد (در نسخه اى ديگر به جاى شقى كلمه اشقى _ يعنى شقى ترين مردم _ آمده )، و ابن عباس در تفسير آيه : (فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى فاتوهن اجورهن فريضه ) مى گفت : اين مردم يعنى دستگاه خلافت _ به اين آيه كفر ورزيدند، ولى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آن را حلال كرد، و تا زنده بود تحريمش نفرمود.
و در همان كتاب است كه ابى بصير از امام باقر (عليه السلام ) نقل كرد كه در باب متعه و در معناى آيه شريفه : (فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه و لاجناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة ) فرمود: يعنى اگر مدت متعه سرآمد، مى توانى تو پيشنهاد تمديد مدت دهى ، و او نيز مى تواند مدت را بيشتر كند، در صورتى كه زن راضى باشد، مرد مى گويد: (استحللتك باجل آخر _ يعنى ترا حلال مى كنم براى مدتى ديگر) كه در اين صورت اين زن براى غير تو حلال نيست ، تا آنكه عده اش سر آيد، و عده زن متعه دو حيض است

و از شيبانى روايت كرده كه گفت امام باقر و امام صادق (عليهما السلام ) در تفسير جمله : (و لاجناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة )، فرموده اند: تراضى به اين است كه مرد اجرت زن را زياد كند و زن مدت عقد را.
مؤ لف قدس سره : روايات درباره مطالب گذشته به طور تواتر و حداقل به طور استفاضه از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) رسيده ، و آنچه ما نقل كرديم نمونه اى از آنها بود، و اگر كسى بخواهد به همه آنها آگاه شود، بايد به جوامع حديث - از قبيل : كافى و من لايحضره الفقيه و استبصار و تهذيب و امثال آن _ مراجعه نمايد.

و از شيبانى روايت كرده كه گفت امام باقر و امام صادق (عليهما السلام ) در تفسير جمله : (و لاجناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة )، فرموده اند: تراضى به اين است كه مرد اجرت زن را زياد كند و زن مدت عقد را.
مؤ لف قدس سره : روايات درباره مطالب گذشته به طور تواتر و حداقل به طور استفاضه از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) رسيده ، و آنچه ما نقل كرديم نمونه اى از آنها بود، و اگر كسى بخواهد به همه آنها آگاه شود، بايد به جوامع حديث - از قبيل : كافى و من لايحضره الفقيه و استبصار و تهذيب و امثال آن _ مراجعه نمايد.
اخبارى كه بر نسخ شدن حكم متعه دلالت مى كنند (از طريقاهل سنت )
اخبارى كه مى گويد حكم متعه نسخ شده است و در الدرالمنثور است كه ابن ابى حاتم از ابن عباس روايت كرده كه گفت : متعه در اول اسلام عملى مى شد، فلان آقا به شهرى وارد مى شد، در حالى كه كسى همراه نداشت كه كارهايش را انجام دهد، و اثاث زندگيش را حفظ كند، با زنى ازدواج موقت مى كرد، كه تا چندى كه در آن شهر هست همسرش باشد، و اثاث و سرمايه اش را زير نظر داشته باشد، و زندگيش را اداره كند و هر وقت اين آيه را مى خواند كه : (فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمّى ) مى گفت : اين آيه به وسيله آيه : (محصنين غير مسافحين ) نسخ شده ، و محصن بودن زن به دست مرد بود تا هر وقت مى خواست زن را نگه مى داشت ، و هر وقت نمى خواست طلاق مى داد.
و حاكم در مستدرك به سند خود از ابى نضره روايت آورده كه گفت : من آيه
(فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضة ) را نزد ابن عباس اينطور خواندم ، (فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمىّ) و گفتم : ما اينطور قرائت نمى كنيم ابن عباس گفت به خدا سوگند خدا همينطور آن را نازل كرده است .
مؤ لف قدس سره : اين روايت را سيوطى نيز از او و از عبد بن حميد و ابن جرير و ابن انبارى در كتاب مصحف نقل كرده است .
و در الدرالمنثور است كه عبد بن حميد و ابن جرير از قتاده روايت كرده اند كه گفت : در قرائت ابى بن كعب آيه شريفه اينطور است
(فما استمتعتم به منهنّ الى اجل مسمّى ).
و در صحيح ترمذى از محمد بن كعب از ابن عباس روايت آورده كه گفت : متعه در اول اسلام مشروع بود شخصى كه از ديارى به شهرى وارد مى شد كه به آنجا آشنائى نداشت ، زنى مى گرفت به مدتى كه مى دانست در آن شهر مى ماند، تا متاع او را حفظ نموده ، كارهايش را اصلاح كند، اين حكم همچنان بود تا آن كه آيه :
(الا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم ) نازل شد، ابن عباس اضافه كرده كه به حكم اين آيه هر فرجى كه غير اين دو باشد حرام است .
مؤ لف قدس سره : لازمه اين روايت اين است كه آيه متعه كه سالها بعد از هجرت در مدينه نازل شده قبلا در مكه نسخ شده باشد، _ و همين شاهد است بر اينكه روايت كمترين اعتبارى ندارد _ . و حاكم در مستدرك از عبداللّه بن ابى مليكه روايت كرده كه گفت : من از عايشه از مساءله متعه زنان پرسيدم : گفت بين من و شما كتاب خدا، مى گويد: سپس آيه زير را قرائت كرد
(و الّذين هم لفروجهم حافظون الّا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانّهم غير ملومين )، و اضافه كرد: پس كسى كه از اين دو يعنى از همسرى كه خدا به او تزويج كرده و كنيزى كه خدا به ملكش درآورده تجاوز كند مشمول آيه بعد مى شود كه فرموده : (فمن ابتغى وراء ذلك فاولئك هم العادون ).
و در الدرالمنثور است كه ابو داود در كتاب ناسخ خود و ابن منذر و نحاس از طريق عطا از ابن عباس روايت كرده كه : درباره آيه شريفه :
(فما استمتعتم به منهنّ فاتوهنّ اجورهنّ فريضة ) گفته است : اين آيه به وسيله آيه شريفه : (يا ايها النبى اذا طلقتم النساء فطلقوهنّ لعدتهن ) و آيه : (و المطلقات يتربّصن بانفسهنّ ثلاثه قروء)، و آيه : (و اللاتى يئسن من المحيض من نساء كم ان ارتبتم فعدّتهنّ ثلاثة اشهر) نسخ شده است .
و در همان كتاب است كه ابو داود در كتاب ناسخ خود و ابن منذر و نحاس و بيهقى از سعيد بن مسيب روايت كرده اند كه گفت : آيه ميراث آيه متعه را نسخ كرده .
و در همان كتاب است كه عبدالرزاق و ابن منذر و بيهقى از ابن مسعود روايت كرده اند كه گفت : حكم متعه نسخ شده ، و ناسخ آن آيه طلاق و آيه صدقه و آيه عده و آيه ميراث است .
و باز در همان كتاب آمده كه عبدالرزاق و ابن منذر از على روايت كرده اند كه گفت : حكم روزه رمضان ، هر روزه ديگر را نسخ كرد، و آيه زكات ، هر صدقه ديگر را نسخ كرد، و آيه متعه را طلاق و عده و ميراث نسخ كردند، و حكم قربانى ، هر ذبيحه ديگر را نسخ كرد.
و باز در همان كتاب است كه عبدالرزاق و احمد و مسلم از سيره جهنى روايت كرده اند كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در سال فتح مكه به ما اجازه داد زنان را متعه كنيم ، من و مردى از قوم خودم در آن سفر از مدينه خارج شديم من از رفيقم زيباتر بودم و او تقريبا زشت بود، ولى جامه اش از جامه من نوتر بود همچنان پيش مى رفتيم ، تا به بالاى كوه هاى مكه رسيديم در آنجا كنيزى به ما برخورد مانند دخترى باكره و خوش منظر و گردن بلند به او گفتم آيا حاضر هستى يكى از ما تو را متعه كند، و از تو كام بگيرد؟ گفت : در مقابل چه مى دهيد هر يك از ما همان جامه اى را كه داشتيم در برابرش پهن كرديم كنيز شروع كرد ما را براندازى كردن ، رفيقم گفت برد من نوتر از برد اين مرد است ، برد من تازه و زيبا است ، و برد او كهنه است ، و كنيز گفت برد اين هم عيبى ندارد، سرانجام به متعه من درآمد، و من از او كام گرفتم و او را با خود داشتم ، ولى از مكه بيرون نشديم مگر آن كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) متعه را تحريم كرد.
و در همان كتاب است كه مالك و عبدالرزاق و ابن ابى شيبه و بخارى و مسلم و ترمذى و نسائى و ابن ماجه از على بن ابى طالب (عليه السلام ) روايت كرده اند كه گفت ، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در جنگ خيبر از متعه كردن زنان و از خوردن گوشت الاغهاى اهلى نهى كرد.
و در همان كتاب است كه ابن ابى شيبه و احمد و مسلم از سلمه بن اكوع روايت كرده اند كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در سال اوطاس سه روز متعه زنان را براى ما حلال كرد، و بعد از سه روز از آن نهى فرمود.
و در شرح ج 5 ص 50 ابن العربى كه شرح صحيح ترمذى است ، از اسماعيل از پدرش از زهرى روايت كرده كه گفت : سبره روايت كرد كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در حجة الوداع از متعه نهى كرد ابو داود بعد از آن كه اين حديث را نقل كرده ، مى گويد: اين حديث را عبدالعزيز بن عمر بن عبدالعزيز از ربيع پسر سيره از پدرش نقل كرد، و در آن گفته است : اين جريان بعد از خارج شدن از احرام در حجة الوداع اتفاق افتاد، و تشريع متعه براى مدتى معلوم بود، ولى حسن گفته جريان در عمره القضاء اتفاق افتاده است .
و در همان كتاب ج 5 ص 50 از زهرى روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) متعه را در جنگ تبوك جمع كرد.
مؤ لف قدس سره : روايات چنان كه ملاحظه مى فرمائيد در تشخيص تاريخ نهى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از متعه اختلاف دارند، بعضى مى گويند قبل از هجرت بوده ، و بعضى ديگر مى گويند: بعد از هجرت به وسيله آيات نكاح و طلاق و عده و ميراث نسخ شد، و يا به نهى خود رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در سال جنگ خيبر يا در زمان عمرة القضاء يا سال اوطاس يا سال فتح يا سال تبوك و يا بعد از حجة الوداع نسخ شده ، و به همين جهت بعضى ها اين روايات مختلف را حمل كرده اند به اينكه همه اش درست است ، زيرا رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در همه اين سالها از متعه نهى كرده اند، و هر يك از روايات از نهى آن جناب در يك سال خبر مى دهد، و ليكن جلالت قدر بعضى از راويان چون على (عليه السلام ) و جابر و ابن مسعود كه همواره با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بودند و از كوچك و بزرگ سيره آن جناب با خبر بودند، اجازه نمى دهد كه ما بگوئيم نامبردگان از نهى آن جناب در ساير مواقف و ساير اوقات اطلاع نداشته اند.
و در الدرالمنثور است كه بيهقى از على روايت كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از متعه نهى كرد، آن روزى هم كه جايز بود تنها براى كسانى جايز بود كه دسترسى به ازدواج نداشتند، ولى همين كه آيات نكاح و طلاق و عده و ميراث بين زن و شوهر نازل شد حكم متعه نسخ گرديد.
و باز در همان كتاب است كه نحاس از على بن ابيطالب روايت كرده كه به ابن عباس گفت تو مردى گيج هستى يادت نيست كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از متعه نهى كرد.
و در همان كتاب است كه بيهقى از ابى ذر روايت كرده كه گفت متعه تنها براى سه روز براى اصحاب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) حلال شد، بعد از سه روز رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از آن نهى كرد.
و در صحيح بخارى از ابى حمزه روايت كرده كه گفت : شخصى ، از ابن عباس از متعه زنان سؤ ال كرد، ابن عباس گفت جايز است ، آنگاه غلام آزاد شده او پرسيد: آيا اين جواز به خاطر آن است كه زن كم بوده ، و مردان در سختى قرار داشته اند، ابن عباس گفت : بله .
و در الدرالمنثور است كه بيهقى از عمر نقل كرده كه در خطبه اش گفت : چه مى شود به مردمى كه زنان را با عقد متعه نكاح مى كنند، با اينكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از آن نهى فرموده احدى كه مرتكب نكاح متعه شود را نزد من نياوريد مگر آنكه او را سنگسار مى كنيم .
و در همان كتاب است كه ابن ابى شيبه و احمد و مسلم از سيره روايت كرده اند كه گفت : من رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را ديدم كه در بين ركن كعبه و در آن ايستاده بود و مى فرمود:
(يا ايها النّاس ) اين من بودم كه به شما اجازه دادم زنان را متعه كنيد، آگاه باشيد كه خداى تعالى آن را تا روز قيامت حرام كرده ، هر كس زنى متعه دارد مدتش را ببخشد و رهايش كند، و از آنچه به آنان داده ايد چيزى پس نگيريد.
و در همان كتاب است كه ابن ابى شيبه از حسن روايت كرده كه گفت : و اللّه متعه بيش از سه روز نبود، كه در آن سه روز رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آنرا تجويز كرد، نه قبل از آن سه روز متعه اى بود و نه بعد از آن .
روايات دال بر جواز متعه از نظر جمعى از صحابه و تابعين
(بعضى از روايات كه دلالت دارد بر اينكه جمعى از صحابه و تابعين از مفسرين ، متعه را جايز مى دانستند).
و در تفسير طبرى از مجاهد روايت كرده كه در تفسير آيه
(فما استمتعتم به منهنّ) گفته : مقصود نكاح متعه است .
و در همان كتاب از سدى نقل كرده كه در تفسير آيه نامبرده گفته اين آيه راجع به متعه است و آن اين است كه مردى زنى را به شرط مدتى معين نكاح كند همين كه آن مدت سر آمد ديگر حقى به آن زن ندارد و آن زن نيز به وى نامحرم است و بر آن زن لازم است رحم خود را استبرا كند _ يعنى عده نگه دارد، تا معلوم شود از آن مرد حامله نيست ، _ نه آن مرد از زن ارث مى برد و نه زن از مرد.
و در دو كتاب صحيح بخارى و صحيح مسلم اين حديث را در الدرالمنثور نيز روايت كرده - از عبدالرزاق ، و ابن ابى شيبه ، از ابن مسعود روايت كرده اند كه گفت : ما با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در جنگ بوديم و زنان ما با ما نبودند عرضه داشتيم آيا مى توانيم خود را خصى - اخته كنيم ؟ در پاسخ ما را از اين عمل نهى فرمود و به ما اجازه داد با زنان ازدواج موقت كنيم ، در ازاء يك تكه لباس ، عبداللّه بن مسعود سپس اين آيه را قرائت كرد:
(يا ايها الّذين آمنوا لاتحرموا طيبات ما احل اللّه لكم ) (اى كسانى كه ايمان آورده ايد طيباتى را كه خدا برايتان حلال كرده ، بر خود حرام نكنيد).
و در الدرالمنثور است كه ابن ابى شيبه از نافع روايت كرده كه گفت شخصى از پسر عمر از مساءله متعه پرسيد، او گفت : حرام است به او گفته شد كه ابن عباس به متعه فتوا مى دهد گفت : پس چرا در زمان عمر جرات نكرد لب باز كند.
و در الدرالمنثور است كه ابن منذر و طبرانى و بيهقى از طريق سعيد بن جبير روايت كرده اند كه گفت : من به ابن عباس گفتم اين چه كارى بود كه كردى ، سواره ها فتواى تو را به اطراف بردند، و منتشر كردند و شعرا درباره آن شعر سرودند، پرسيد چه گفتند؟ در پاسخ اين شعر را برايش خواندم :

اقول للشيخ لما طال مجلسه

 

يا صاح هل لك فى فتيا ابن عباس ؟