|
بلاگ ناز |
ايجاد وبلاگ جديد |
شركت اسدي |
سايت پشتيباني |
موتور جستجو |
تبليغات |
فروشگاه اينترنتي |
چت روم ايراني |
تالار گفتگوي فارسي |
طراحي وب سايت |
ثبت دامين فروش هاست |
ساخت فلش بنر لوگو |
لينك باكس |
| X |
*.* | |
|
7:56 PM, 11/5/2008
0
...نظردهي...
...لينك مطلب...
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد سلام دوستان گلم اول یه مطلب رو باید به عرض برسونم که این حرفای من همین جوری نوشته شدند و معمولا همچین اتفاقایی نیفتاده! مثلا پست پایینیه بعضی از دوستان اومدند گفتند که برات نگران شدیم! باید بگم بچه ها خواهشا به نوشته های من زیاد توجه نداشته باشید چون من هر وقت هر چی خواستم مینویسم! مهم اینه که از اینا درس بگیرید.... مطمئن باشید من هنوز همون آسمونی ام با این تفاوت که خدا بیشتر متوجهم شده
و اما حالا میخوام یه سورپرایز داشته باشم نمیدونم شمام از این بازیهای سگا خوشتون میاد یا نه؟ من که عاشققققق این بازیهای بچه گونه ام چند وقت پیشا به سایتی بر خوردم پر از اینا بازیهای جذاب با حجم کم توی سایت cmesle دات کام
ببخشید که این طور آدرسو نوشتم اشکال از بلاگفا بود مجبور شدم این کارو کردم در هر صورت امیدوارم روزای خوبی داشته باشید و روز به روز آسمونی تر بشید موفق باشید.... 86/05/23 http://marjan-asemony.blogfa.com/
7:56 PM, 11/5/2008
0
...نظردهي...
...لينك مطلب...
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد http://marjan-asemony.blogfa.com/ دل من برايت تنگ است
7:54 PM, 11/5/2008
0
...نظردهي...
...لينك مطلب...
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد چقدر شعر نوشتیم برای باران غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود....
اين جمله امروز چقدر خالي ست ! روزي اين جمله تمام حال مرا بازگو مي كرد .واژه واژه اش بوي تنهايي مرا تمام و كمال مي پراكند . امروز اما ، دل تنگ بودن معنايي ندارد ! حس امروز من دلتنگي نيست. انسان براي آنچه كه اكنون ندارد ، اما ديروز داشته است و فردا شايد داشته باشد دل تنگ مي شود . من امروز تو را ندارم ، درست ! اما ديروز و ديروز و صدها ديروز ديگر هم نداشته ام و براي داشتنت هيچ فردايي متصور نيست ! داشتنت خاطره ايست آن چنان كه ديگر به افسانه هاي هزار و يكشب مي ماند و از سوي ديگر محال واره ايست براي فردايي كه به جادوي هيچ غول چراغي ، هرگز نخواهد آمد !! به من حق بده كه دلتنگ نيستم . من اصلا هيچ نيستم ! هيچ ندارم ! احساسم تكه تكه شده و تصاوير معوج اين آينه تكه تكه به هيچ چيز شباهت ندارد . ما به يك گم شدن نياز داشتيم ، بدون فكر كردن ! در لا به لاي برفهاي تقدير كه بر سرمان مي باريد . ما بايد به هم فرصت حرف زدن مي داديم .بايد شجاعت شنيدن را حفظ مي كرديم ،چنان كه شجاعت گفتن را ! اما ما چه كرديم ؟! از هم فرار كرديم ! يا به عبارت بهتر از خودمان گريختيم ! منطق دودوتا چهارتاي مان را به كار گرفتيم و دل بيچاره تعطيل شد !! خواستيم متهمي پيدا كنيم .‹‹زمين و آسمان در پيش چشمان ما به شكل مظنونيني هميشگي» درآمدند كه دستهاشان، خائنانه ، دستهاي ما رااز يكديگر جدا كرده بود ! بعد هم وقتي ديديم دستمان به جايي بند نيست ،بند كرديم به خودمان . نازنين روزهاي خوش علاقه ! تمام قصه همين بود ! ما خيلي به هم بدهكاريم . ما به خودمان هم خيلي بدهكاريم ! هزار بهانه جور كرديم تاديگر بهانه هم نباشيم ! غافل از اينكه گريه هاي بي بهانه ، بر خاك مي ريزند و گريه هاي بهانه دار بر شانه ! و اين تفاوت زمين است و آسمان !! آرزوي ديروز فراموش ناشدني ! تو ديگر آرزوي من نيستي !! هيچگاه دلم پايش را از گليم خودش درازتر نكرده است ! آرزوي محال داشتن مثل اميد بستن به سراب ست كه تنها عطش را مي افزايد . آرزوي امروز شايد گريستني باشد بر دامان پرمهرت آن چنان كه سخن را مجالي نباشد و تنها اشك باشد و اشك و بس ! مي بيني كه ! اين هم كم محال نيست !! شاهزاده قصر غزلهاي غاشقانه ام ! غزلواره زندگي ما دو سه بيت كم آورد ! سيلاب فاجعه آن چنان مرگبار بود كه طومار عاشقانگي پيچيده شد ، نا تمام ! ما بايد آن را با هم تمام مي كرديم . همان طور كه با هم آغاز كرديم و ادامه داديم ...
چه اين غزل ، غزل من نبود ، غزل تو هم نبود ، غزل ما بود ! اما ما نه خواستيم و نه توانستيم « به سرايش اين شعر نا تمام » دست زنيم . چه ديگر دست مشتركي باقي نمانده بود ! هجوم طوفان دستهاي ما را از هم جدا كرده بود …. چقدر ترانه يغما (1) زيباست : گريه كردم گريه كردم ، اما دردمو نگفتم تكيه كردم به غرورم ، تا ديگه از پا نيقتم چه ترانه بي اثر بود ، مثه مشت زدن به ديوار اولين فصل شكستن ، آخرين خدانگهدار ! من به قله مي رسيدم ، اگه هم ترانه بودي صد تا سد رو مي شكستم ، اگه تو بهانه بودي …اگه تو ترانه بودي …اگه تو بهانه بودي … اما ما نخواستيم هم ترانه بمانيم ، ما بهانه مان را گم كرديم و پشت سد و پاي كوه آخرين خدا نگهدار را هم از يكديگر دريغكرديم ! **** عزيزم ! اين همه دليل براي نداشتنت بس نيست ؟!! دل من تنهاست اما خدا را دارد
با خدا هم صحبت کردم
86/05/23 http://marjan-asemony.blogfa.com/
7:54 PM, 11/5/2008
0
...نظردهي...
...لينك مطلب...
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد فراموش نمي کنم
بله دوستان 86/05/08 http://marjan-asemony.blogfa.com/
7:54 PM, 11/5/2008
0
...نظردهي...
...لينك مطلب...
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد http://marjan-asemony.blogfa.com/
7:45 PM, 11/5/2008
0
...نظردهي...
...لينك مطلب...
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد امروز به یادم باش... فردا نیز به یادم باش... به یادت می میمانم برایت میخوانم سرود عشق... صمیمیت محبت ای گل من مرا در دلت جای بده چون قطره ای در دل دریا.............
اولین بوسه داني اولين بوسه جهان چگونه کشف شد؟ در زمان هاي بسيار قديم زن و مردي پينه دوز يک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مر دستهايش به کار بود، تکه نخي را با دندان کند، به زنش گفت بيا اين را از لب من بردار و بينداز. زن هم دست هايش به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب هاي مرد بردارد، ديد دستش بند است، گفت چکار کنم؟ ناچار با لب برداشت. شيرين بود. ادامه دادن.... ............................. دوستان گلم سلام امیدورام که حالتون خوب باشه و تابستون خوش بگذره... دوستان یه مدت نیومدم به وبلاگم سر بزنم اما بازم ممنون که سر بهم زدید. حالا منتظرم نظراتتون رو راجع به مطالب این قسمت و همچنین قالب وبلاگم بگید. منتظر نظراتتون هستم. موفق باشید 86/05/08 http://marjan-asemony.blogfa.com/
7:44 PM, 11/5/2008
0
...نظردهي...
...لينك مطلب...
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد سلام دوست عزیز برای دیدن این وبلاگ نیاز به فونت رویا خواهید داشت
ببخشید میدونم که خیلی وقته نتونستم توی نت بیام و برای این کارمم دلیل دارم. ترم قبل وقتی که شب امتحان رسیده بود درسامو تا ته تهش خونده بودم اما همش با خودم این جمله رو تکرار میکردم که فلان درس چقدر سخته چقدر باید براش وقت بذارم و... و در آخر هم به دلیل اینکه این جملات رو تکرار میکردم از همه چی نا امید میشدم و لحظه ی امتحان حس میکردم اصلا این سوالات برام آشنا نیستند! بله میدونم برای خیلی از شما هام پیش اومده. این ترم تصمیم خودمو گرفتم و از همون اول ترم شروع کردم به خوندن درسام به طور جدی و دیگه از افعال منفی استفاده نکردم. الان که 2 روز مونده به امتحانام تمام درسامو خوندم و یه روحیه فوق العاده خوب دارم. خوشحالم که آخر تونستم بر خودم غلبه کنم و این افکار منفی رو کنار بذارم. دلیل اینکه این چند روز نیومدم هم این بود که چند روز دیگه امتحانا شروع میشه و من در حال دوره ی دروسم هستم. وقتی قبلا ها میشنیدم که همه ی شکستها و موفقیت های ما از حرفاییه که میزنیم واقعا باورم نمیشد و تا وقتی که به چشم خودم ندیدم بازم باورم نمیشد! الان کاملا مطمئنم که با افعال مثبت میتونیم زندگیمون رو از این رو به اون رو بکنیم و واقعا هم من با استفاده از همین افعاله که زندگیم دگرگون شده. بعضی از دوستام میپرسند که چطور شده که 260 درجه اخلاقیاتت عوض شده؟!!! دلیلش اینه که 1.خودم رو شناختم و فهمیدم که کودک درونم بیش فعاله!!و باید کنترلش کنم. 2.افعال منفی زیاد در زندگیم استفاده میکردم و الان کاملا اونها رو کنار گذاشتم. دوستان باور کنید اصلا وقت ندارم و باید برم. امیدوارم این حرفایی که میزنم واقعا شعار نباشه.
یه مطلب مهم: دوستان عزیز تصمیم دو مرحله داره: 1.واکنش اولیه 2.واکنش ثانویه واکنش اولیه تقریبا معنی نیت رو داره. دوستان عزیز همیشه بررسی کنید ببینید واکنش اولیه ی شما خیره و به نفعتونه یا فقط مایه ی ضرره؟!! واکنشهایی که مایه ی خیره رو زود به واکنش ثانویه که همون عمله نزدیک کنید ولی هیچ وقت واکنشهای اولیه ی منفی تون رو به مرحله ی عمل یا همون واکنش ثانویه نزدیک نکنید...
دوستان زندگی ما دست خودمونه چرا با دستان خودمون نابودش کنیم؟؟؟ موفق و پیروز باشید 86/03/16 http://marjan-asemony.blogfa.com/
7:44 PM, 11/5/2008
0
...نظردهي...
...لينك مطلب...
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد http://marjan-asemony.blogfa.com/
7:42 PM, 11/5/2008
0
...نظردهي...
...لينك مطلب...
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد سلام دوستان زیاد وقت ندارم فقط شهادت حضرت فاطمه رو خدمت همگی تسلیت میگم و این شعرو تقدیم میکنم به شما دوستداران اهل بیت(س):
تا نهان زير گِلت اي گُل رعنا کردم
86/03/10 http://marjan-asemony.blogfa.com/
7:42 PM, 11/5/2008
0
...نظردهي...
...لينك مطلب...
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد
http://marjan-asemony.blogfa.com/
7:41 PM, 11/5/2008
0
...نظردهي...
...لينك مطلب...
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد
سلام بچه ها نتونستم از خاطره ی امروز بگذرم. خوب دوستان حدود چند هفته ای به دلیل اینکه درس و امتحانا داره شروع میشه زیاد نمیتونم به وبلاگم برسم. فعلا یه داستان که به نظرم خیلی جالب اومد رو اینجا می نویسم ، شمام بخونید و ازش لذت ببرید آن جا آن دیوار کنار تختخوابم یه تیکه از رنگش بالا اومده و باد کرده و وقتی با سر ناخن میزنی روش یه صدایی میده مثل اینکه که زیرش به جز دیوار یه چیز دیگه هم هست! شبا موقعی که به رختخواب میرم و خوابم نمیبره،با سر ناخنم به اون ضربه میزنم و از صداش لذت میبرم و بعد به این فکر میکنم که پشت اون به جز دیوار چه چیز دیگه ای میتونه باشه. پشت اون ممکنه یه چیز با ارزش باشه،مثلا یک فسیل دایناسور از یک گونه ی جدید یا مثلا نقشه ی یک گنج یا یک چیز با ارزش دیگه که مال قاچاقچیاست و اونا منو تهدید میکنند که اگه به پلیس بگم کشته میشم،پلیسم برا من بادی گارد میذاره، وای!!!چقدر هیجان انگیز!و بعد از همه این فکرا وسوسه میشم که اون تیکه از رنگو بکنم و چیزی رو که پشت اونه کشف کنم و درست همون موقع که من تصمیم میگیرم که رنگ اون قسمت از دیوارو بکنم خوابم میگیره. اما دیروزريا،همین دیروز صبح همون موقع که چشمامو باز کردم ، چشمم افتاد به اون دیوار و وسوسه شدم تموم اون فکرا از ذهنم گذشت،تصمیمم رو هم گرفتم... ولی این دفعه دیگه خوابم نبرد،چون تازه بیدار شده بودم ،پس اون کارو کردم. آره.... من اون تیکه از دیوار باد کرده رو کندم تا چیزی رو که زیر اونه کشف کنم،اما اون پشت فقط درز سیمانی چهار تا آجر بود و تنها چیزی که نصیب من شد،یه دعوای جانانه با بابام بود که چرا رنگ دیوارو کندم آخه تازه اون دیوراو رنگ زده بودیم. ولی خوب وسط اون چهار تا درز یه سوراخ هست و من هر شب وقتی که خوابم نمیبره و توی تخت خوابم دراز کشیدم به اون نیگا میکنم و فکر میکنم اگه بزرگترش کنم پشتش چی میتونم پیدا کنم و وقتی تصمیم میگرم که اونو بزرگتر کنم،خوابم می بره!!! 86/03/03 http://marjan-asemony.blogfa.com/
11:18 PM, 10/28/2008
0
...نظردهي...
...لينك مطلب...
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد سلام دوستان امروز میخوام براتون داستان یه دختریو بگم که پر بود از سادگی پر بود از صداقت پر بود از عشق پر بود از نور
اما یه روز طوفانی شروع به وزیدن کرد و اون دختر رو با خودش برد به سرزمین سنگها سرزمینی که توش خبری از سادگی نبود خبری از صداقت نبود خبری از عشق،از خدا،از نور...نبود اون دختر اونجا سر در گم بود نمیدونست به کی پناه ببره؟! اون سر در گم مونده بود تا اینکه یه روز چشمش افتاد به کسی که فکر میکرد میتونست باهاش باشه میتونست همراهیش کنه میتونست قدرشو بدونه میتونست عشقو بهش یاد بده.... تا اینکه نتونست طاقت بیاره و یه دفعه عشقشو فریاد زد تا اومد به خودش بیاد دید که محبتشو جار زده! اونم تو دیاری که هیچکی معنی محبتو نمیفهمید با خودش گفت من یه گمشده ای دارم و این مطمئنا همون گمشده ی منه آره خودش بود همونی بود که دخترک یه عمری توی خوابهاش میدید همونی بود که گاهی دلش میخواست توی چشاش زل بزنه و از ته دل داد بزنه:دوستت دارم همونی بود که... اما این ماجرا زیاد طول نکشید و دخترک یه دفعه خودشو دید که توی یه اتاقی نشسته و داره زار میزنه اون داشت زار میزد به خاطر اینکه اونو از دست داده بود اون زار میزد چون اولین و تنها عشقشو از دست داده بود بعد از اون تصمیم گرفت که تمام سرزمین دروغی و پلیدی رو به شهر عشق و صفا مبدل کنه اون به همه محبت میکرد همه رو دوست داشت هر کسی که بهش تکیه میکرد مث یه تکیه گاه شده بود واسش هر کی از دل شکستش مینالید اون مرهمی از جنس عشق بر روی دلش میذاشت اما یه روز رسید که گفت:گمشده ی من کیه؟ هنوز گمشدش رو پیدا نکرده بود بعد از اولین عشقش نتونسته بود گمشدش رو پیدا کنه تا اینکه... دلو زد به دریا و رفت سراغ عشقای تو خالی... با خودش گفت:شاید بتونم عشقمو و گمشدم رو توی اینا پیدا کنم!!! هر کسی میومد ولی زیاد طولی نمیکشید که میرفت... یه روز یکی پیدا شد که اونو درک کرد اونو فهمید اون اسم دخترک رو گذاشت:آسمونی از اون روز به بعد اون دل به دخترک بست. اما این دفعه این دخترک آسمونی بود که نمیتونست به هرکسی اعتماد کنه اون آسمونی شده بود اما نه اونقدر که بتونه به هر کسی مثل قبل محبت کنه! دیگه نمیتونست دل همه رو شاد کنه، دیگه نمیتونست دنبال گمشدش بگرده، و دیگه نمیتونست... یه روز یه آهنگی رو گوش میداد و فهمید که اون آهنگ همون چیزیه که حرف دلشه: من دیگه خسته شدم بسکه چشام بارونیه پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه؟ من دیگه بسه برام تحمل این همه غم بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی؟؟ واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی؟؟؟ نمیخوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم نمیخوام گناه بی عشقی بیفته گردنم نمیخوام درد به در پیچ و خم این جاده شم واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم یا یه موجود کم و خالی پر افاده شم وایسا دنیا وایسا دنیا من میخوام پیاده شم همه حرف خوب میزنند اما کی خوبه این وسط؟ بد و خوبش به شما ما که رسیدیم ته خط قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین آره دنیا ما نخواستیم دلو با خودت نبین... آره اون دیگه نتونست دلشو به کسی هدیه کنه... 86/02/27 http://marjan-asemony.blogfa.com/ این حق من نبود...
11:17 PM, 10/28/2008
0
...نظردهي...
...لينك مطلب...
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد این حق من نبود که من را رها کنی از من ستاره های دلم را جدا کنی آمد دلت که حرف مرا نا تمام قطع حتی ترانه های مرا بی صدا کنی تنها امید زنده بودن من یک ستاره بود این حق من نبود که آن را سوا کنی بد بوده ام نه به اندازه ای که تو قدر تمام عاشقی من خطا کنی این حق من نبود اگر تو به من حق دهی هنوز هرگز نبوده است که من را رها کنی از حق خود گذشته ام اما به من بگو باید کدام قائله را انتها کنی عشقم ، امید ، زندگی ام یا تنفسم ؟ تا حق دوست داشتنم را ادا کنی
86/02/27 http://marjan-asemony.blogfa.com/
11:15 PM, 10/28/2008
0
...نظردهي...
...لينك مطلب...
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد سلام عزیزان امیدوارم که روزگار بر وفق مرادتون پیش بره این هفته میخوام در مورد این بگم که چیکار کنیم که یه آدم مسئول و موفق باشیم؟؟؟ البته باید بگم که قسمتی از این مطالب رو از ضمیمه روزنامه ی جام جام(چاردیواری)برداشتم و به شمام پیشنهاد میکنم که اون رو حتما بخونید. روزای دوشنبه ضمیمه چاردیواری یادتون نره... دوستان باید اینو بدونید که سرمنشا همه خوبی ها یا بدی های آن به طرز تفکر و ذهنیت شما بر میگرده. یعنی چی؟ یعنی اینکه دید شما نسبت به زندگیه که مشخص میکنه چقدر مسئول و موفقید!
به این نمونه ها توجه کنید: یه آدم غیر مسئول و ناموفق میگه:من همینم که هستم ولی یه آدم مسئول و موفق میگه:میتونم نگرشها و رفتارهای دیگه ای رو هم داشته باشم یه آدم غیر مسئول و ناموفق میگه:اگه میشد این کارو کرد... ولی یه آدم مسئول و موفق میگه:من این کارو میکنم یه آدم غیر مسئول و ناموفق میگه:من از این چیزا عصبانی میشم ولی یه آدم مسئول و موفق میگه:احساسات من کاملا در اختیار خودمه یه آدم غیر مسئول و ناموففق میگه:دیگه هیچ کاری از دست من ساخته نیست ولی یه آدم مسئول و موفق میگه:همه میشه به راهها و چاره های دیگه ای هم فکر کرد پس دوستان هیچ وقت نباید زندگی خودتون رو بای تفکرات واهی خراب کنید: من نمیتونم من کی باشم؟ هیچ کاری از من بر نمیاد و نمونه های فراوون دیگه... جای این کلمات که بار منفی دارند از کلمات با بار مثبت استفاده کنید و معجزه ی اون رو در زندگیتون ببینید...
86/02/21 http://marjan-asemony.blogfa.com/ کی رفته ای ز دل؟
11:14 PM, 10/28/2008
0
...نظردهي...
...لينك مطلب...
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را؟ کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را؟ غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را بالای خود در آینه ی چشم من ببین تا باخبر ز عالم بالا کنم تو را مستانه کاش در حرم و دیر بگذری تا قبله گاه مومن و ترسا کنم تو را خواهم شبی نقاب ز رویت بر افکنم خورشید کعبه،ماه کلیسا کنم تو را طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند یک جا فای قامت رعنا کنم تو را زیبا شود به کارگه عشق کار من هر گه نظر به صورت زیبا کنم تو را
86/02/21 http://marjan-asemony.blogfa.com/
11:12 PM, 10/28/2008
0
...نظردهي...
...لينك مطلب...
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد
همشون با گرمای سلام شروع کردند...
يادم مياد به اون روزي که روز آخر راهنمايي بود و ما داشتيم از هم خداحافظي ميگرفتيم... 86/02/13 http://marjan-asemony.blogfa.com/ چند تا توصیه مهم...
11:11 PM, 10/28/2008
0
...نظردهي...
...لينك مطلب...
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد
آنقدر قوي باش که بتواني با روزگار رو به رو شوي آن قدر ضعيف باش که قبول کني نميتواني همه کارها را به تنهايي انجام دهي 86/02/12 http://marjan-asemony.blogf | |