| بلاگ ناز | ايجاد وبلاگ جديد | شركت اسدي | سايت پشتيباني | موتور جستجو | تبليغات | فروشگاه اينترنتي | چت روم ايراني | تالار گفتگوي فارسي | طراحي وب سايت | ثبت دامين فروش هاست | ساخت فلش بنر لوگو | لينك باكس |


X

گوناگون


دعا هائي از امام سجاد (ع)

پاداش خداوندی

ازامام سجاد(ع)روایت شده است که فرمود:هر کس روزی یک بار بگوید:اللهم العن الجبت والطاغوت خدایا جبت وطاغوت را لعن کن

خداوند هفتاد هزار حسنه درنامه اومی نویسد وهفتاد هزار گناه ازاومی زدایدوهفتادهزاردرجه به اوعطا می کند .

 

دعا به هنگام خشم

هرگاه کسی حضرت سجاد(ع)را باسخن نامناسب خشمگین می کرد امام می گفت :اللهم ان کان صادقا فاغفرلی وان کان کاذ با فاغفرله بارخداوندا اگر اوراست می گوید مرا بیامرز واگردروغ میگوید مرا بیامرز .

 

بی نیازی از کدام خلق ؟

کسی در حضور امام سجاد(ع)گفت :اللهم اغننی عن خلقک بارالهامرا از خلق بی نیاز گردان .حضرت فرمود :چنین نیست زیرا مردم به یکدیگر نیاز دارند بلکه بگو :اللهم اغننی عن شرار خلقک بارالها مرا از اشرار خلق بی نیاز گردان .

 

اسم اعظم

از امام سجاد (ع)نقل شده است :یک سال تمام پس از هر نماز از خداوند عز وجل می خواستم که اسم اعظم خود را به من تعلیم کند به خدا سوگند پس از فراغت از نماز صبح ودر حالی که نشسته بودم خواب مرا ربود . در عالم رویا مردی را دیدم که روبه روی من نشسته بود وگفت:دعای تو مستجاب شده است پس بگو :یا الله یاالله یا الله وحدک وحدک وحدک لا شریک لک انت المنان بدیع السموات والارض ذوالجلال والاکرام وذوالاسماءالعظام وذوالعز الذی لا یرام والهکم اله واحدلا اله الا هوالرحمن الرحیم وصلی الله علی محمد واله اجمعین .

یا الله یاالله یاالله .یگانه ای یگانه ای وشریک نداری تو صاحب منن ونعمت هستی اسمان ها وزمین را افریدی ای صاحب جلال واکرام ای صاحب عزت دست نایا فتنی .وخدای شما خدای یگانه است وخدایی جز اوکه بخشاینده ومهربان است نیست وخداوندا برمحمد وهمه ال او  درود فرست

امام سجاد (ع)می فرماید :برای هرکاری وهرچیزی که این دعا را خواندم به خواسته ام رسیدم وامید دارم که این دعابرایم نزد خداوند ذخیره ای باشد

 

مناجات

خدای من وسید ومولای من اگر توفیقت را ازمن بگیری خوارم کرده ای

خدای من وسید ومولای من اگر به خویشم و.اگذاری هلاکم کرده ای

خدای من وسید ومولای من اگر مرا از خودت برانی وبه اظهارنیاز وسوال از غیر خودت واداری ذلیلم نموده ای

خدای من وسید ومولای من گناهانم مرا تباه کرده ا ست وتو سزاوارترین کس به بخشش هستی .

خدای من وسید ومولای من گناهانم بسیارو سنگین شده است و جز تو ازگناهان بزرگ در نمی گذرد

خدای من وسید ومولای من نیک گمانی من به توبرنا فرمانیت گستاخم کرده است.اما با تمام این احوال خدای من وسید ومولای من اگر به دوزخم افکنی به یقین مرا همنشین کسانی کرده ای که در راه تووبرای خشنودی توبا انان ستیز ودشمنی می کردم .  

 

توکل برخدا

زیاد بن اسلم می گوید :امام سجاد (ع)چنین دعا می کرد:اللهم لا تکلنی الی نفسی فاعجزعنها ولاتکلنی الی المخلوقین فیضیعونی !بارخدایامرا به خویش وامگذارکه از سامان دادن خویش ناتوانم وبه خلق وامگذار که مرا ضایع وتباه می کنند .

 

خود شکنی

حافظ عبدالعزیز بن اخضربا اسناد خوداز مردی ازاهل کوفه که او را راستگو خوانده اورده است که علی بن الحسین (ع)در دعای خویش می خواند:اللهم من انا حتی تغضب علی ؟فوعزتک ما یزین ملکک احسانی و لا یقبحه اساءتی ولاینقص من خزائنک غنایی ولا یزید فیها فقری

خدایا من که هستم که بر من خشم گیری ؟به عزتت سوگند نیکی من سلطان وحکومت تو رانیاراید وبدی کردار من ان را زشت نکند وبی نیاز کردن من خزائن تو را کاستی ندهد بی توانی وفقر من بران نیفزاید .

 

ایه الکرسی قبل از ظهر

از امام صادق (ع)نقل شده است که فرمود :امام سجاد (ع)سوگند می خورد که هر کس ایه الکرسی را قبل از ظهر هفتاد بار بخواند واخرین بار ان مصادف با ظهر باشد تمامی گناهان گذشته واینده اوبخشیده می شود و اگر در ان سال بمیرد بدون حساب بخشیده می شود .

 

دعای ان حضرت در طلب باران

ثابت بنانی گوید :به همرا ه گروهی از بصریین عابد مانند ایوب سجستانی وصالح مری و عتبه غلام و حبیب فارسی ومالک بن دینار عازم حج بودیم هنگامی که داخل مکه شدیم دیدیم به خاطر کم امدن باران اب بسیار کم است تشنگی بر من فشار اورد اهالی مکه وحجاج از ما خواستند تا دعا کنیم باران ببارد کنار کعبه امده وخاضعانه از خداوند خواستیم باران بیاید اما چیزی صورت نگرفت در این حال جوانی را دیدیم که امد حزن واندوه از سیمای او نمایان بود چند دور پیرامون کعبه طواف کرد .

انگاه روی به ما نمود وگفت :ای مالک بن دینار وای ثابت بنانی وای ایوب سجستانی وای صالح مری وای عتبه غلام وای حبیب فارسی وایسعد وای عمر وای صالح اعمی وای رابعه وای سعدانه وای جعفربن سلیمان گفتیم :ای جوان چه می گوئی ؟

گفت :در میان شما کسی نیست که خدا اورا دوست بدارد ؟گفتیم ای جوان وظیفه ما دعا واجابت با خداست . گفت از کعبه دور شویداگر در میانتان کسی بود که خدا شما را دوست داشت او را اجابت می کرد .

انگاه کنار کعبه امد وسجده نمود وشنیدم که در سجده گفت :سیدی بحبک لی الا سقیتهم الغیث

ای اقای من به دوستیت نسبت به من برای ایشان باران بفرست .

گوید کلام اوپایان نگرفته بود که مانند دهانه های مشک باران فرو ریخت

تا انجا که گوید :به اهل مکه گفتم این جوان کیست ؟گفتند علی بن الحسین(ع).

 

دعای ان حضرت درسجده شکر

از امام زمان (عج)در حدیثی طولانی روایت شده که گفت :امام سجاد (ع)بعد از فراغ از نمازدر سجده شکر می گفت :

یا کریم مسکینک بفنائک.یا کریم فقیرک زائرک. حقیرک ببابک یا کریم .

ای بزرگوار !تهیدستت در پیشگاهت قرار دارد .ای بزرگوار فقیرت دیدار کننده توست .حقیرت در درگاهت است ای بزرگوار.

 

ذکر سجده

یوسف بن اسباط به نقل از پدرش می گوید :وارد مسجد کوفه شدم جوانی را دیدم که با خدای خود راز ونیاز می کرد ودر سجده می گفت:

سجد وجهی متغفرافی التراب لخالقی وحق له !چهره ام خاک الود ه وبرخاک ساییده شده برای افریدگارم سجده کرده است واو سزاوار چنین چیزی است.

 




حكايت3

                                               حکایت

فخرالمحققین سیدمحمداشرف سبط سیدالحکمامیرداماددرکتاب فضائل السادات ازخط شهید ثانی علیه الرحمه وایشان ازکتاب مدهش ابن جوزی نقل کرده که یکی ازصالحین واردمصرشد اهنگری راملاقات کردکه بادست خود اهن سرخ کرده راازکوره بیرون می اوردوحرارت اهن به اوصدمه نمی رساندباخودگفت این مرد البته یکی از اوتاداست پیش امدسلام کردوگفت ای بنده خدابه حق ان کسی که این کرامت را به تو داده دعائی درباره من بنما اهنگر چون بشنید بگریست وگفت ا ی مرد ان گمان که تو به من بردی خطاست من خود را از صالحین نمی دانم ان مرد گفت این عمل تو را کسی قادر نیست مگر بندگان خالص صالح اهنگر گفت این را سببی است ان مرد گفت ان سبب را برایم بگو گفت روزی در همین دکان مشغول کار بودم زنی که صاحب جمال که مانندش ندیده بودم بر من وارد شد از فقر و پریشانی خود شکایت نمود من شیفته جمالش شدم گفتم اگر مراد مرا می دهی حوائج تو را انجام خواهم داد گفت ای مرد از خدا بترس من اهل این عمل نیستم من هم گفتم ازپی کار خود برو ان زن باحال پریشانی رفت بعدازچندی برگشت وگفت ضرورت مرا به این جا کشانید که تورااجابت کنم دران حال ان زن رابرداشته به خانه رفتم درب خانه راقفل کردم ان زن گفت چرادرب خانه راقفل کردی گفتم ترسیدم مردم از حالم باخبر شوند گفت چرا ازخدانمی ترسی گفتم خدا غفور ورحیم است وچون نزدیکش رفتم دیدم جون شاخه ریحان که از باد تند مضطرب شوددر اضطراب است وسیلاب اشک ازچشمش جاری شد گفتم توراچه می شودگفت از خدای خود خائف وترسانم که خدا ناظر به مااست گفت ای مرد اگر دست ازمن برداری ضمانت می کنم که خداوند اتش دنیا واخرت رابرتوحرام کند کلام ان زن درمن اثر کرد دست ازمقصودخود کشیدم وانچه داشتم به اودادم وگفتم ای زن بروبه سلامت که که تورااز ترس خدارهاکردم ان زن مسروروخوشحال به خانه اش برگشت ان شب در خواب دیدم مخدره ای که تاجی ازیاقوت برسرداشت به من فرمودخدای جزای خیرت دهد گفتم شما کیستید گفت مادران زنی که نزدتوامد واورا ازترس خدا ترک کردی خدا تورابه اتش دنیاواخرت نسوزاند گفتم ان زن ازکدام فامیل بود گفت از نسل رسول خدا(ص) پس حمد خدابه جا اوردم ازان روز اتش به من ضرر نمی رساند وامیدوارم که دراخرت هم نسوزاند .

                                     حکایت

در همان کتاب نقل فرموده که اسحاق بن ابراهیم طاهری درخواب رسول خدا(ص) رادید که به اوفرمودقاتل رارهاکن باترس از خواب بیدارشداطرافیان خودرا طلبید وگفت این قاتل کیست گفتند مردی است که خودش اقرار به قتل کرده اوراحاضرکردند اسحاق به او گفت اگرراست بگوئی توراازاد خواهم کرد گفت من وجماعتی از اهل فساد هرحرامی راانجام می دادیم به هر عمل زشتی دست میزدیم وپیرزالی برای ما زن می اورد روزی دختری در غایت جمال برما واردشد ان دختر جون مارا دید غش کرد برزمین افتاد چون او را به هوش اوردندگفت از خدا بترسید دست ازمن بردارید این عجوزه مرا فریب دادوبه این جا کشانید من علویه ازنسل زهرا هستم رفقای من به این سخنان اعتنائی نکردند وبه دختر در اویختند من به جهت حرمت رسول خدا غیرت نمودم وازانها جلوگیری کردم جراحات بسیاربرمن واردکردند پس من ضربتی سخت بربزرگتر ایشان زدم واورا کشتم ودخترراسالما"خلاص نمودم دختر در باره ام دعا کرد وگفت خدابپوشاند عیب تورا چنانچه مرا پوشاندی ویارتوباشد

**********************************************

ام عقیل زنی بادیه نشین بود. وقتی چند نفرمهمان براو وارد می شوند دران وقت پسرش عقیل وچوپانش شترها را به چرا برده بودند . چوپان با شترهایش برمی گردد وبه ان زن خبر می دهدکه وقتی شترها اب می خوردند هجوم اوردند عقیل در چاه افتاد ومرد . ان زن به چوپان سفارش کرد که به مهمانان خبرمده وزود این گوسفند را ذبح نما وغذائی  تهیه کن مهمانان فهمیدند انچه اتفاق افتاده بود واز صبر ان زن تعجب کردند وپس از صرف نهار تعزیت گفتند .ان زن گفت نمی خواستم شما با خبر گردید وناراحت شوید پس برخاست وچند رکعت نماز خواند وگفت خدایا تو امر به صبر فرمودی سپس گفت اگرکسی برای کسی باقی می ماند حضرت

محمد (ص)برای امتش باقی می ماند .

**********************************************

خداوند به سلیمان (ع)سلطنت بر جن وانس داده بود جنیان برای او فرشی از ابریشم بافته بودند که دوفرسخ در دوفرسخ بود ودر اطراف منبر سلیمان ششصد هزار کرسی زده بودند که پیغمبران وعلما بران می نشستند وپشت انها ادمیان وپشت سر ایشان جنیان . مرغان با پرهای خود بر سر انها سایه می انداختند .باد صبا ان بساط را برمی داشت وراه یک ماهه رادر یک روز طی می کرد . خداوند باد را مامور کرد که هر صدائی را به گوش او برساند روزی باد بساط  سلطنت سلیمان را در هوا حرکت می داد یک نفر ان دستگاه را دید وگفت خداوند به سلیمان ملک عظیمی داده است باد سخن اورا به گوش ان حضرت رسانید . همان جا فرود امد و به سوی دهقان امد وفرمود نزد تو امدم تا ارزو کنی انچه را که قدرت بر ان نداشته باشی . بعد فرمود یک تسبیح که خداوند ان را قبول کند بهتر است از انچه به پسر داوود  داده است زیرا ثواب تسبیح باقی می ماند واین ملک فانی می شود .

********************************************

در روایت است که پیغمبر فرمود شبی که به معراج رفتم داخل بهشت شدم دران بیابانی از مشک دیدم وملائکه را دیدم که عمارتها می سازند که خشتی از طلا وخشتی از نقره وبسیار توقف می کردند. من از ایشان پرسیدم که چرا گاهی توقف می نمایند وگاهی بنا جواب دادند  ما منتظر نفقه هستیم گفتم نفقه شما چیست ؟گفتند قول مومن" سبحان الله والحمدلله ولا اله الا الله والله اکبر"اصل اینها در زمین وفرع انها در اسمان واین کلمات از بلای اسمانی ومردن بد وزیر اوار رفتن انسان را محفوظ می کند .

**********************************************

روایت است که پیغمبر (ص)فرمود پنج کلمه است که اسان باشد بر زبان و پرارزش باشد در میزان اعمال وخشنود سازد خدا را و دور سازد شیطان را و انها از گنجهای بهشت باشند "سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اکبر ولا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم "

**********************************************




حكايت 2

درکتاب مصابیح القلوب سبزواریست که چون ایه تحریم خمرفرودامد منادی رسول خدا (ص) ندا دادکسی  نباید خمرخورد روزی اتفاق افتاد که رسول خدا (ص) به کوچه ای می گذشت مرد مسلمانی که شیشه شراب به دست داشت وارد ان کوچه شد چون رسول خدا(ص)رادیدکه می ایدسخت ترسیدگفت:خدایاتوبه کردم که دیگر خمرنخورم مرا رسوانکن  چون ان حضرت نزدیک شدفرموددراین شیشه چیست گفت سرکه است ان حضرت دست پیش داشت فرمود قدری دردست من بریز پس ریخت دید سرکه است ان مردگریست وگفت یارسول الله قسم به خداکه سرکه نبئد بلکه خمربودولی توبه کردم وازخداخواستم که مرا رسوانکند چنین شد ان حضرت فرمودچنین است هرکه توبه کند خداوندسیئات وگناهان او رابه حسنات مبدل می فرماید.
                                      حکایت
درجلد15 بحارالانوارازحضرت سجاد (ع)روایت کرده که فرموددربنی اسرائیل مردی بود کفن دزدهمسایهاش مریض شدوترسید بمیردکفن دزدراطلبیدوبه اوگفت چگونه همسایه ای بودم کفن دزدگفت:خوب همسایه ای بودی گفت مرا به توحاجتی است گفت انجام خواهم داد.پس دوکفن حاضر کردوگفت:هرکدام که بهتر باشدبرداربرای خودت تا مرادرکفن دیگربپوشانندوچون مرا دفن کردند قبرمرانشکاف ومرا برهنه مسازکفن دزدنپذیرفت تااینکه به سبب اصرارهمسایه کفن نیکورابرداشت ورفت چون همسایه مردودفنش کردندکفن دزدگفت مرده که شعوری نداردتابفهمدمن خلف وعده کرده ام میروم وکفن اورامی دزدم پس قبرش راشکافت وچون خواست اورابرهنه کندصیحه ی سختی شنید که می گوید نکن پس ترسیدواورابرهنه نکردوقبرش راپوشاندتاهنگام مردنش به فرزند انش گفت :چگونه پدری بودم برای شما گفتند نیکوپدری بودی گفت مرابه شماحاجتی است گفتندانجام خواهیم دادگفت هرگاه مردم بدنم رااتش بزنید وچون خاکسترم رابباد دهیدنصفی به دریاونصفی به سمت صحراقبول کردندوچون مردچنین کردندپس خدای تعالی خاکسترهای متفرقه بدن او راجمع نمودوزنده اش کردوفرمودچه سبب شدکه چنین وصیتی کردی عرض کردبه عزتت قسم ترس ازعذاب تومرابراین وصیت داشت پس خداوندمتعال فرمودمن تورابخشیدم وترس تورابه امن مبدل کردم وطلبکارانت راراضی خواهم کرد.
    درکتاب الروضه الکافی ازحضرت صادق(ع)روایت کرده که فرموددرمیان بنی اسرائیل مردی بودکه گرددنیانگشته بودوبه هیچ چیزان دست  نیالوده بودشیطان صدایی دادکه همه لشکریانش گردش جمع شدندگفت کیست از شماکه بتوانداین مردرافریب دهدیکی گفت اورابه من واگذارشیطان گفت ازچه راهی اوراگمراه می کنی گفت ازراه زنهاشیطان گفت تومرداونیستی اوزنهارانیازموده ومزه انهارانچشیده شیطانک دیگری گفت اوراازراه می خواری وخوشگذرانی گمراه می کنم شیطان گفت توهم مرد ان نیستی زیرااوتوجهی به این  امورنداردشیطانک دیگر گفت ازراه کردارنیک وعمل خیراوراگمراه می کنم شیطان گفت تومرداوهستی ان شیطانک به جایی که ان مردعابدمشغول عبادت بودرفت ودربرابراوایستادونماز خواندعابدخواب می رفت شیطانک خواب نمی رفت ومشغول نمازبودانمردخسته می شدواستراحت می کردان شیطان اسودگی نداشت وپیاپی عبادت می کردان مردعابدنزداورفت خودرانزداوکم ارزش دیدوکارخودراکوچک شمردوبه اوگفت ای بنده خداباکدام چیزبراین همه نماز خواندن نیروگرفتی شیطانک به او پاسخ ندادپس پرسش خودرابازگفت وبازهم پاسخی ندادبارسوم ازاوپرسیداین بارگفت ای بنده خداراستی که من یک گناهی کردم وازان توبه نمودم هرگاه ان گناه بیادم ایدبرنمازنیرومندمی شوم گفتبه من بگوچه گناهی کرده ای تامن هم بکنم وبرنمازنیرومندشوم گفت به شهربرووازفاحشه معروفه ای بنام فلان پرسش کن ودودرهم به اوبده وازاوکام بگیرگفت من ازکجادودرهم بیاورم شیطانک دودرهم اززیرپای خودبرگرفت وبه اوداد عابدبرخاست باهمان ردائی کهبرسرداشت به شهرامدوازخانه فلان فاحشه پرسش کردمردم اورابه خانه اورهبری کردندوپنداشتندامده اوراپنددهدعابدنزدان فاحشه رفت ودودرهم رابراوانداخت وگفت برخیزواماده باش اوبرخاست وبه خانه اندرشدوبه عابد گفت بفرماییدوبه اوگفت  توسرووضعی داری که به این وضع توکسی نزدفاحشه ای مانندمن نمی ایدگزارش حال خودرابگواومنظورخودراگفت ان زن گفت ای بنده خداراستی ترک گناه ازتوبه کردن اسانتراست وچنان نیست که هرکس گناه کردوتوبه کردان رادریابدوبدان موفق شودهمانا سزاست که رهنمای توشیطانی باشدکه برای تومجسم شده به جای خودبرگردکه چیزی در انجا نبینی  ان عابد برگشت و ان زن همان شب مرد چون بامداد شد بردر خانه اش نوشته شده بود بر سر جنازه فلانه حاضر شوید که او از اهل بهشت است مردم همه در شک افتادند و تا سه روز درنگ کردند واو را به خاک نسپردند خدای عزوجل به یکی از پیغمبران که من او را جز حضرت موسی نمیدانم وحی کرد که برو بالای سر فلانه و بر او نماز بخوان وبه مردم بفرما تابراو نماز بخوانند زیرامن او را امرزیدم وبهشت رابراو واجب کردم برای اینکه فلان بنده مرا از گناه کردن باز داشت .

 




حكايت

آورده اندکه حاتم اصم یکی از مریدان شفیق بلخی بوده روزی درخلوت شفیق گفت :ای حاتم چند وقت است که درصحبت ما هستی وسخن ازاحادیث وامثال می شنوی گفت :سی سال گفت :دراین مدت چه گرفته ای که بکارآخرت توآیدوروزقیامت دستگیر تو باشد. گفت :هشت فایده یافته ام شفیق گفت من عمر خودرادراین سی سال صرف توکردم توراازاین علوم بیشتر از این هشت فایده حاصل نشد ؟تودیوانه ای حاتم گفت دیوانه به کار خویش هوشیار است وسخن راست از دیوانه باید شنید.مرااز علوم  همین کافیست ومرایقین است که نجاتدراین هشت چیز است.شفیق گفت بیان کن تابدانم  گفت :یا شیخ من دراین خلق جهان نظر کردم تمام مردم رادیدم که به لذات دنیا به عیش مشغولند وهمه پیروی نفس اماره می کنند پس انها رابرخود نپسندیدم.ازروی اخلاص وصدق نیت خلاف یقین کرده از هوی و ارزو به در امدم پای بر سر نفس گذاشتم و به بندگی خدا مشغول گشتم
دوم :در اهل جهان نظر کردم دیدم همه کس بمال دنیا و زینت او و محبوبان کنیزان و غلامان و زن و فرزند مشغولند و اخرت را فراموش کرده اند و فریفته دنیا و شیطان گشته اند و اینهایی که دیدم هیچ کدام با انها به گور نرود و در انجا بی رفیق و بی کس مانند من اندیشه کردم که محبوب و معشوق یار و همدم ان است که در گور تنگ و تاریک مونس و چراغ روشن گور باشد پس اندیشه کردم که این چنین رفیق عمل صالح باشد . پس به عمل پرداختم و با تنهائی و بی کسی ساختم که از لب گور تا روز قیامت مونس باشد و نظر بر این کردم که خدای تعالی می فرماید
(انما ….اموالکم و اولادکم فتنه)
سوم.درخلق نظرکردم دیدم همه کس سعی ورنجی دردنیا برده ومال وچیزی اندوخته وذخیره کرده وحاصل عمر خودرابرباد داده وصرف دنیا کرده وبدان شاد وخرم شده که مال به هم رسانیدیم ناگاه پیک اجل دررسید ویکدم امان ندادپس همه رابه حسرت بگذارند وبروندومال ازدست رفت ووبال بمانددراین پندعبرت گرفتم  که چیزی باقی است پیش خداوذخیره اخرت است که با من خواهدبود پس چیزی که دردنیا بهدست اورده بودم وذخیره می دانستم همه را درراه خداایثارکردم تا ذخیره من  درپیش خداباشد
چهارم .دراین خلق نظر کردم قومی رادیدم که تصور می کردندکه دردنیاشرف وبزرگی وعزت وعشرت ادمی بسیاری مال واسباب وزینت وارایش دنیاست وبدان فخر می کردند پس اندیشه کردم که این  ناپسندیده است عبرت گرفتم براین ایه نظر کردم که (ان اکرمکم عندالله اتقیکم)  پس ترک مصاحبت ان جماعت کردم وبا متقیان وصلحا ملاقات نمودم.
پنجم .ان که دراین خلق جهان نظرکردم قومی دیدم که از خلق جهان ازروی حسدوبخل عداوت وعیب جویی وغیبت می کنند وتهمت وافترا می زنند چون ملاحظه نمودم همه ازروی بخل وحسد بوده که با هم نزاع وجدال برسرمال دنیا
می کنند پس تامل نمودم درکلام خدا (نحن قسمنا بینهم معیشتهم ) رزق وروزی هر کس درازل قسمت شده است دانستم روزی هرکس مقدر است پس به کنج عزلت خو گرفته وهرچه می رسد قناعت می کنم وبه هر کس رشک وحسد نمی برم
ششم :ان که درخلق نظر کردم که مردم  دنیا بی واسطه سببی وغرضی  باهم دوشمنی دارند وفحش میدهندپس دراین آیه نظر کردم (الم اعهد الیکم یابنی ادم ان لا تعبدواالشیطان انه لکم عدومبین)  پس دانستم که به فریب شیطان نبایدمردم را دشمن داشت وباخلق  خدا نباید بد بودکه فرزندان ادم همه برادران همند پس شیطان را دشمن داشتم وفرمان خدای برده که راه راست همین است

هفتم: ان که دراین خلق جهان نظر کردم هرکسی رادیدم که به نوعی جهت روزی ومعاش سعی می کردندودرشبهات افتادندوحلال ازحرام فرق نمی داننددرخانه های حکام ظالم واهل بدعت تردد می کنندوخودراپیش اهل دنیا خوارمی داشتند وندانستندکه روزی به دست خداست دراین ایه نظرکردم که فرموده (ومامن دابه فی الارض الاعلی الله رزقها)دانستم که وعده اوراست است پس براوتوکل کردم که اوکفیل روزی است پس فرق میان حلال وحرام کرده ودانستم که رزقی که روزازل قسمت کرده به من می رسدبه ان قناعت کرده وبه بندگی خدا مشغول شدم

هشتم:ان که دراین دنیا واهل ان نظرکردم هرکس پناه واعتقادبه چیزی کرده اندبعضی به سیم وزرجمعی به ملک واملاک قومی به قرب سلاطین وحکام کسانی به دوستان و یاران که همه فانیند جمعی به خود پرستی غرورو تکبر پس من در این ایه نظر کردم که (ومن یتوکل علی الله فهو حسبه)پس ترک همه نموده و اعتماد به وعده حق کرده توکل پیشه کردم و اعتماد بر این قول که (و هو حسبی ونعم الوکیل )شفیق گفت :یا حاتم نیکو دیده ای من در تورات انجیل و زبور و قران نظر کردم انچه دیده ام همین فواید هشت گانه است که باید به ان عمل کنند .




گلشن راز

                             بسم الله الرحمن الرحیم

به نام انکه جان را فکرت اموخت       چراغ دل به نورجان برافروخت
زفضلش هردو عالم گشت روشن        زفیضش خاک ادم گشت گلشن
توانایی که در یک طرفت العین          زکاف و نون پدید اورد کونین
چو قاف قدرتش دم برقلم زد               هزاران نقش بر لوح عدم زد
ازان دم گشت پیدا هردو عالم              وز ان دم شد هویدا جان ادم
درادم شد پدید این عقل و تمییز            که تا دانست از ان اصل همه چیز
چو خود را دید یک شخص معین         تفکر کرد تا خودچیستم من
زجزوی سوی کلی یک سفر کرد         وز ان جا باز برعالم گذر کرد
جهان را دید امر اعتباری                  چو واحد گشته در اعداد ساری
جهان خلق و امر از یک نفس شد         که هم ان دم که امد باز پس شد
ولی ان جایگه امد شدن نیست             شدن چون بنگری جز امدن نیست
به اصل خویش راجع گشت اشیاع        همه یک چیز شد پیدا و پنهان
تعالی الله قدیمی کو به یک دم              کند اغاز و انجام دو عالم
جهان خلق و امر اینجا یکی شد           یکی بسیار وبسیاراندکی شد
همه از وهم توست اینصورت غیر       که نقطه دایره است ازسرعتسیر
یکی خط است از اول تابه اخر            بر او خلق جهان گشته مسافر
در این ره انبیا چون ساربانند              دلیل ورهنمای کاروانند
وزایشان سید ما گشته سالار               هم او اول هم او اخر در این کار
احد درمیم احمد گشت ظاهر               در این دور اول امد عین اخر
زاحمد تا احد یک میم فرق است          جهانی اندر ان یک میم فرق است
بر او ختم امده پایان این راه               در او منزل شده ادعوا الی الله
مقام دلگشایش جمع جمع است            جمال جانفرایش شمع جمع است
شده او پیش و دلها جمله ازپی            گرفته دست دلها دامن وی
در این ره اولیا باز از پس و پیش       نشانی داده اند ازمنزل خویش
به حد خویش چون گشتند واقف          سخن گفتند در معروف وعارف
یکی ازبحر وحدت گفت انا الحق       یکی از قرب وبعد سیر زورق
یکی راعلم ظاهر بود حاصل            نشانی داد از خشکی ساحل
یکی گوهر براورد وهدف شد           یکی بگذاشت ان نزد صدف شد
یکی در جزو کل گفت این سخن باز    یکی کرد ازقدیم و محدث اغاز
یکی اززلف وخال وخط بیان کرد      شراب و شمع و شاهد را عیان کرد
یکی از هستیخود گفت و پندار          یکی مستغرق بت گشت و زنار
سخنها چون به وفق منزل افتاد          در افهام خلایق مشکل افتاد
کسی راکاندراین معنی است حیران    ضرورت می شوددانستن ان       
 

 




حقوق اين وبلاگ محفوظ است و هرگونه كپي برداري از آن با ذكر منبع بلامانع است
copyright 2007-2008 (c) www.blognaz.com-www.asadiweb.com-www.asadiweb.info
Best Resolution : 1024 X 768
This Template Designed By www.asadiweb.Com And mostafa asadi in iranian company asadico
درباره من

گوناگون
صفحه اول
مشخصات
آرشيو
دوستان
weblog rss
ايميل

پستهاي جديد
دعا هائي از امام سجاد (ع)
حكايت3
حكايت 2
حكايت
گلشن راز


لينكها


دوستان


موضوعات مطالب
نامشخص
نامشخص
نامشخص
نامشخص
نامشخص


جستجو در وبلاگها



طراح قالب وبلاگ
قالب اين وبلاگ توسط طراحان قالب بلاگناز طراحي شده است به پشتيباني شركت اسدي
بلاگ ناز
شركت اسدي
وبلاگ مدير


لوگو دوستان



بازديد كنندگان