اسرائيل يكي از از القاب حضرت ابراهيم خليل الله بود 09:26 AM, Monday, August 4, 2008 2 ...نظردهي... .......لينك مطلب.......
لطفاً پس از ارسال اين مطلب با ذکر آدرس وبلاگ رضا خزایی براي دوستانتان، گزارش ارسال را به ما بدهید تا در قرعه کشی ما برنده شوید
نظر دادن رو فراموش نکنین لطفاًدوستان عزیز حتماً حتماً نظر بدید خوشحال میشم.
اسرائیل یکی از القاب حضرت ابراهیم بود !
اخیراْ تارنمای رسمی وزارت امور خارجه رژیم صهیونیستی در کشفی جدید متوجه شده است که یکی از القاب حضرت ابراهیم٬ اسرائیل بوده است. این سایت در یکی از صفحات خود آورده است: "در قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل صریحا از برپائی کشور یهودی سخن رفته است (که یهودیان نام اسرائیل را برای آن برگزیدند که یکی از القاب حضرت ابراهیم بود) و بنابراین، اسرائیل یک کشور یهودی است."
برای دوستان بینا که اندک سوادی درباره تورات دارند این موضوع محرز است که لقب اسرائیل به یعقوب تعلق دارد٬ آن هنگام که یهوه با وی کشتی گرفت و در انتهای این مبارزه یهوه به وی ابن لقب را به عنوان برکت هدیه نمود. البته شاید ما اشتباه می کنیم و اگر دوستان خواننده اطلاعاتی درباره اسرائیلی بودن ابراهیم نیز دارند به ما اعلام نمایند تا این قسمت را حذف نمائیم.
آیا می دانستید بنی اسرائیل معتقد است که گل سرشت آنان در هنگام آفرینش با سایر ابناء بشر در زمان خلقت متفاوت بوده است.؟ آری این جماعت بر این عقیده هستند که خداوند شان آنان را از گلی دیگر آفریده است تا برتر از سایرین باشند.! اگر باور نمی کنید دائره المعارف یهود و صهیونیسم را مطالعه نمائید.
خواب و رویای یهود
تعبیرخواب در بنی اسرائیل از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده و نفوس این قوم به نحو یا سعد بودن تعبیر خوابِ خود اهمیت بسزایی می دهند . از این رو در ستون دانستنی های یهود به این نکته می پردازیم:
اگر انسان بزی را در خواب ببیند ، سال برای او پر برکت خواهد بود . کسی که تاک بارور در خواب ببیند ، علامت آن است که زوجه او سقط جنین نخواهد نمود . اگر غاز در خواب ببیند به انتظار عقل و دانش باشد . اگر خروس در خواب ببیند ، به انتظار فرزندی پسر باشد . اگر مرغ در خواب ببیند امیدوار باشد که فرزندش خوب تربیت خواهند شد و از سعادت مند شدن آنان ، خود او نیز شادمان خواهد گشت .
اگر در خواب ببیند که سرش را می تراشند این برای او نشانه سعد است و اگر در خواب بیند که دارد موی سر و ریش خود را می تراشد نشانه نحوست برای او و همه خانواده اش .
اگر در خواب دید که بر روی بام رفته است ، عالی مقام خواهد شد و اگر بیند که از بام فرود می آید ، از مقام عالی خود نزول خواهد کرد ، اگر ببیند که خون می گیرد علامت آن است که گناهان او بخشیده خواهد شد .
اگر مار در خواب ببیند ، معاش او تامین خواهد شد . اگر ببیند که مار او را گزید روزی اش دو برابر خواهد شد . اگر او مار را در خواب بکشد روزی وی از دسشتش به در می رود . خواب دیدن هر نوع حیوان نشانه سعد است به استثناء فیل ، میمون ، بوزینه دم دراز .
دیدن هرگونه ابزار فلزی در خواب نشانه سعد است به استثناء کج بیل دو سر و تبر و این در صورتی است که آن ها را با دسته هایش در خواب ببیند .
به خواب دیدن هرگونه میوه نشانه سعد است به استنای خرمای نارس ، به خواب دیدن هر نوع سبزی نشانه سعد است به استثنای جغد و خفاش
اگر کسی در خواب ببیند که نعش مرده ای در خانه اوست و در آن خانه صلح و سلامت بر قرار خواهد شد . اگر دید که آن مرده در آن خانه خورد و نوشید نشانه سعد است برای آن خانه . اگر دید که آن مرده ظرفی را از خانه به بیرون برد نشانه نحوست برای آن خانه .
برداشت اول : تورات
...ایشان را یعنی حتیان و اموریان و کنعانیان و فرزیان و یبوسیان را ، چنان چه " ی ه و ه" (خدای یهود) خدایت تو را امر فرموده است همگی را هلاک ساز . سفر تثنیه باب 20 آیه 13-17
...تو برای من ( قوم یهود برای خداوند) کوپال و اسلحه جنگی هستی . پس از تو امت ها را خرد خواهم ساخت و از تو مرد و زن را خرد خواهم ساخت و از تو پیر و طفل را خرد خواهم ساخت. ارمیا باب 51 آیه 19-23
... و خانه های ایشان غارت شوند و زنان ایشان بی عصمت گردند . اشعیا باب 13 آیه 15-18-19
...نسل تو سایر ملل را تصرف خواهند کرد . اشعیا باب 54 آیه 3
اسکای لاین به جنگ گوگل ارت میرود 09:25 AM, Monday, August 4, 2008 0 ...نظردهي... .......لينك مطلب.......
لطفاً پس از ارسال اين مطلب با ذکر آدرس وبلاگ رضا خزایی براي دوستانتان، گزارش ارسال را به ما بدهید تا در قرعه کشی ما برنده شوید
نظر دادن رو فراموش نکنین لطفاًدوستان عزیز حتماً حتماً نظر بدید خوشحال میشم.
اسکای لاین به جنگ گوگل ارت میرود
نوشته شده توسط سینا دیلی
18 Jun
یکسالی میشه که شرکت گوگل نرم افزار عجیب غریب خودش و به نام گوگل ارت به بازار عرضه کرد و توانست سال قبل جایزه دوم بهترین نرم افزار مالتی مدیا جهان را کسب کنه
شرکت اسکای لاین حالا اومده و با ارائه یک نرم افزار فوق تصور بیشتر شهرهای آمریکا و چند شهر از کشورهای اروپایی و استرالیایی رابه صورت ماهواره ایی و سه بعدی طراحی و پیاده سازی کرده وبا این کارقدرت ارز اندام را از نرم افزار گوگل گرفته است
کاربران اسکای لاین میتوانند بر روی شهر دلخواه خود زوم کنند و از ساختمانها و خیابانها ، ماشینها و به صورت کاملا طبیعی و یه صورت کاملا سه بعدی بازدید کنند
شرکت اسکای لاین در نظر دارد تا بسیاری از نقاط جهان را تا سال آینده با این سیستم پیشرفته به دیتا بایس خودش اضافه کنه
جالب اینجاست که وقتی گوگل ارت به بازار اومد بسیاری از کشورها اعتراض های شدید و غیر شدیدی به گوگل داشتند و این اعتراض به عقیده من کاملا به جا بود چرا که تروریست ها میتوانند دقیقا از موقعیت جغرافیایی و وضعیت منطقه دلخواه خود در صورتی که در دیتا بایس گوگل باشد آگاه شوند
توضیحات
———
نرم افزار گوگل ارت که در واقع شبیه سازی کره زمین به صورت مجازی است و کاربر میتواند در خیابانهای شهر دلخوا خود به جستجو بپردازد. آخرین نسخه این نرم افزار را از اینجا دانلود نمایید
نرم افزار شرکت اسکای لاین، به نام ترا اکسپلورر را هم میتوانید از اینجا دانلود و تست نمایید
عکس های ماهواره ایی گوگل ارت همه گی حداقل به 2 سال پیش بر میگردد و این بدین جهت است که امکان سوء استفاده نظامی برای افراد میسر نگردد
اسم شب 09:21 AM, Monday, August 4, 2008 0 ...نظردهي... .......لينك مطلب.......
لطفاً پس از ارسال اين مطلب با ذکر آدرس وبلاگ رضا خزایی براي دوستانتان، گزارش ارسال را به ما بدهید تا در قرعه کشی ما برنده شوید
نظر دادن رو فراموش نکنین لطفاًدوستان عزیز حتماً حتماً نظر بدید خوشحال میشم.
از نظاميان كه بگذريم و يا حتي سربازهاي وظيفه يا بسيجي ها، آنان كه مدتي را در جبهه هاي جنگ گذرانده يا تجربه ي شرايط حكومت نظامي را دارند با معنا و مفهوم “اسم شب” به خوبي آگاهند؛ چيزي شبيه همين ”password“ يا “رمز عبور” كه كاربران رايانه به ويژه جوانان امروزي هر روز با آن چندين بار سروكار دارند.
”اسم شب” يا “رمز ورود” در جامعه ي ايران نه تنها در حيطه ي رايانه، بلكه در حوزه ي “قدرت” و ”حكومت” نيز كم كم دارد جاي خود را به صورت مشخص باز مي كند. به اين معنا كه فارغ از اينكه در آسمان، خورشيد بدرخشد يا ماه بتابد، روز باشد يا شب، براي ورود به منطقه اي خاص بايد “اسم شب” را بداني، يا از پيش در جريان “رمز ورود” قرار گرفته باشي تا بتواني خود را به مناطق ويژه رسانده يا نزديك شوي. طبيعي است كه فضاي سياسي و مختصات “جمهوري اسلامي” با “حكومت ولايي” تفاوت بسيار دارد و رمز و راز ورودش نيز.
البته، در اين مواقع گاه حوادث مضحك و طنزآميزي هم پيش مي آيد و فرماندهان يا ژنرال هاي نظامي يا رهبران سياسي نيز به دليل فراموش كردن يا مطلع نشدن از “اسم شب” يا “رمز ورود” جديد از امكان حضور در محل ماموريت خود يا محل حكمراني خويش خواسته يا نخواسته محروم مي شوند. در اين زمان و اين شرايط ما را با اين مبحث كاري نيست و مقوله اي ديگر است. در اين خصوص مي توان تنها به مثالي بسنده و عبور كرد.
اوايل دهه ي ۵۰ با جمعي دوستان دوران سربازي را در بخش نظامي فرودگاه مهرآباد موسوم به مهرآباد جنوبي مي گذرانديم، در جايگاه مربي سربازان وظيفه، افرادي كه پس از دوران آموزشي يكي از وظايفشان نگهباني محوطه، آشيانه ها، باندها و محيط حصار كشيده ي مهرآباد بود. سربازهاي تعليم ديده ي زير دست ما، درجه داران و افسران وظيفه، پس از آموزش به قسمتي ديگر انتقال مي يافتند كه فرماندهي مستبد و از خود راضي داشت. اگر اشتباه نكنم از خطه ي خراسان و شهر مشهد بود و بر سربازان بي نوا حكومتي مطلق العنان و خشن را تحميل كرده بود. طبيعتا همه ي زيردستان از دست او ناراضي بودند، بخصوص سربازان كه مترصد كسب فرصت بودند كه به گونه اي تلافي رفتار نامردمي اش را درآورند. امكاني كه در آن محيط به ندرت دست مي داد، اما غيرمحتمل نيز نبود، از جمله نيمه شبي براي يك سرباز شيرازي فراهم آمد. فرمانده براي سركشي و احيانا ايذاء و آزار نيروهاي زير دست قصد ورود به محوطه را كرده بود. احتمالا سن بالايش يا مصرف زياد ترياك و مشروب بر روي سلول هاي مغز و حافظه اثر منفي گذاشته بود. “اسم شب” را از ياد برده بود. بي خيال در حال رانندگي بود كه صداي “ايست” ئي كشيده و بلند به گوشش رسيد. ناگهان بر روي پدال ترمز كوبيد. در سكوت شب صداي لاستيك ها با نعره ي ايست درآميخت. سرباز چراغ قوه به دست فرمان خروج از خودروي نظامي داد و به دنبال آن قرار گرفتن در وضعيت درازكش و دست ها پشت سر. فرمانده ابتدا با خشم خود را معرفي و با سرباز از موضع بالا برخورد كرد، اما چون قاطعيتش را ديد و صداي گلنگدن را شنيد، كم كم رسيد به مرحله ي التماس و تمنا. خواهش براي فراخوانده شدن پاس بخش و شناسايي و رهايي بخشيدنش. حادثه اي كه حدود دو ساعت بعد در زمان تغيير پست نگهباني اتفاق افتاد. اگر چه سرباز روز بعد حسابي تنبيه شد، اما فرمانده هم پس از اين گوشمالي خاص رفتار مستبدانه و ظالمانه ي خود را براي مدتي تا حدي محدود كرد.
درست است كه با روشن شدن روز يا از منطقه ي نظامي بيرون آمدن مكان، دانستن “اسم شب” اهميت و كاربرد را خود را از دست مي دهد، اما “رمز ورود” به حيطه ي قدرت - حتي نهادهاي انتخابي- گويا دارد جايگاه ويژه اي در شطرنج سياسي ايران پيدا مي كند و افراد صاحب صلاحيت براي دانستن و دستيابي به آن.
انتخابات مجلس هفتم، و انتخابات رياست جمهوري و خبرگان گذشته اگرچه نشانه هايي بود براي درك اين امر مهم، اما انتخابات مجلس هشتم كم كم دارد حواس برخي از سياستمداران را جمع مي كند كه مشكل كجاست و طراح اصلي “اسم شب” و “رمز ورود” كيست و دامنه ي ارتباطاتشان با او در شرايط كنوني چيست. آنان دارند در مي يابند كه نه تنها در روشنايي روز بايد “اسم شب” جديد را بدانند و “رمز ورود” دائما در حال تغيير را، بلكه اصولا درك كنند كه گويا ورودشان را تا اطلاع ثانوني به اين منطقه ممنوع كرده اند. اين است كه به جاي تلاش براي كشف “رمز ورود” جديد بهتر است در صدد دانستن و كشف “رمز بازي” جديد باشند. رمز بازي در نظام ولايت مطلقه ي فقيه؛ بازي اي كه برخي خود روزي در طراحي آن صاحب نقش و در شكل گيري اش صاحب پست بوده اند.
اين درك شهودي و تجربي است از تحول شكل گرفته در نظام جمهوري اسلامي برآمده از خاكستر رژيم استبدادي شاهنشاهي، كه “جمهوريت مردمي” اش هر روز در برابر “حكومت فردي” اش كم رنگ و كم رنگ تر مي شود و اراده ي ملت و قدرت نهادهاي انتخاباتي در برابر منويات فردي و اقتدار نهادهاي انتصابي به سمت صفر ميل مي كند، و ” دو محفل سياسي ذوب شده در ولايت” جاي “احزاب و گروه هاي سياسي مردمي” را مي گيرند- چيزي كه انسان را ياد احزاب فرمايشي مردم و ايران نوين رژيم پهلوي مي اندازد. و در نهايت، آزادي مي شود استبداد، و انتخابات مي شود انتصابات.
كافي است كه نگاهي انداخته شود به چگونگي حذف نامزدهاي اصلاح طلب و مستقل. فارغ از آن گروهي كه با ملاحظات سياسي يا نگراني هاي ناشي از شرايط رقابت ثبت نام نكردند، يك جمع ۹۰۹ نفره از اصلاح طلبان راضي به ورود به بازي انتخابات شدند. از اين جمع تا كنون تنها ۱۳۸ نفر كه در صورت پيروز صد در صدي در انتخابات فقط قادر به نشستن بر روي ۳۱ صندلي سبزرنگ مجلس هستند و در خوشبينانه ترين شرايط كمتر از ۱۱ درصد ۲۹۰ نماينده مجلس را شكل خواهند داد، اجازه ي رقابت يافته اند. آنها اگر بخت يارشان باشد و به جاي اسم آنان نام رقبا از صندوق هاي راي بيرون نيايد، اقليتي نازل و طبيعتا ضعيف و اگر نگوئيم بي اثر، كم اثر را تشكيل خواهند داد.
اين نكته اي است كه جريان با هوش، اما كم نفوذ اصلاح طلب را به اين جمع بندي مي رساند كه براي حفظ آبرو بايد از بازي “انتخابات غيررقابتي” خارج شد، يا آنان را مجبور مي كند علائمي خاص را به جامعه بفرستند، علائمي كه چون ذكر نامي در آن نيست، مي تواند براي توده ي مردم ناروشن و تا حدي نامفهوم باشد: “رد صلاحيت فلهاي داوطلبان در هيأتهاي اجرايي منتخب دولت آقاي احمدينژاد اقدامي سليقهاي نبوده، بلكه تصميم كانون قدرت بود و همچنان كه پيشتر گفته بودم به نام مقابله با انقلاب مخملي، كودتاي مخملي و در حقيقت كودتاي پارلماني دوم را انجام دادند و ثابت كردند، مشكل اصولگرايان نه تعدادي از اصلاحطلبان به زعم آنان تندرو بلكه اصلاحات و تمام اصلاحطلبان است”.*
اين اشاره ها و سخنان همان است كه مدت ها پيش از اين بايد با صداي بلند گفته مي شد و اكنون نيز اگر باز به مرحله ي “فرصت سوزي” نرسيده باشيم بايد شاكر خداوند متعال باشيم. سخناني كه هر گاه كه بر زبان مي آمد يا بر قلم جاري مي شد، داد عده اي بلند مي شد كه چنين مي شود و يا چنان. گويا عوض شدن “اسم شب” و به پايان رسيدن مدت اعتبار “رمز ورود” و صدور حكم حكومتي ممنوعيت اعطاي “رمز ورود جديد” به جمعي ديگر شاخك هاي حسي جريان با هوش اصلاح طلب را اين بار به حركت درآورده و بخشي از اصلاح طلبان و تحول خواهان را به واكنش وادار كرده است.
اكنون در ۲۹ امين سالگرد انقلاب اسلامي اگر بگوئيم از شعار اصلي انقلاب “استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي” چيزي نمانده است جز پوستيني وارونه، سخن به گزاف نگفته ايم. اين نكته اي است كه در سخنان آيت الله منتظري نيز نمود پيدا كرده است. ايشان به خبرنگار هفته نامه ي اسپرسو گفته است: “هم اکنون در جمهوري اسلامي از برخي از شعارهاي اصيل انقلاب “استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي” تنها اسمي باقي مانده است و به آن عمل نميشود. «از جمله آزادي و آزادي انتخابات. هنگامي ميتوان از آزادي آن هم در انتخابات سخن گفت كه شرايط به گونه اي عادلانه و مناسب باشد كه تمام اقشار و به ويژه نخبگان و افراد متخصص بتوانند وارد عرصه شوند؛ نه اين كه افراد خاص با گرايش خاص فقط بتوانند خود را در معرض رأي مردم قرار دهند و بسيار كساني كه لياقت دارند جرأت حضور نداشته باشند چون هراس دارند به آنها اتهام هاي واهي زده شود.”
اگر ترجمان “استقلال” شعار ديگر انقلاب، “نه شرقي، نه غربي”، باشد با باج هاي مختلفي كه به روسيه، همسايه شمالي ايران داده مي شود و حتي كشورهاي كوچك يا كم اثر، اكنون ديگر تا مرز از دست دادن استقلال و نقض كامل منافع ملي ايران پيش رفته ايم. مصاديقش را مي توان در سخنان مقام هاي دولتي در ميزان سهم ايران در بحر خزر، مشاهده ي دورنماي پاره شدن مجدد قرارداد ۱۹۷۵ الجزاير و تغيير نام خليج فارس ديد.
اگر”آزادي” همين است كه جاي احزاب و گروه هاي سياسي مستقل و مردمي را، محافل سياسي- نظامي- امنيتي ذوب شده در ولايت مطلقه ي فقيه بگيرند؛ مطبوعات آزاد و مستقل تعطيل و توقيف شوند، يا در شرايط سانسور و خودسانسوري نفس نفس زنان به راه خود ادامه دهند؛ و حريم شخصي و كاري مردم در منزل و ادارات نقض شود؛ فاتحه ي آزادي به طور كامل خوانده شده است.
اگر “جمهوري اسلامي” يعني “حكومت اسلامي”، آن هم نه بر آمده از دل آرا ي مردم، بلكه نشات گرفته از دل بالاترين امارات حكومتي، و نشانه اش از دور خارج شدن”انتخابات آزاد، سالم و عادلانه” و جايگزين گشتن “انتصابات حاكم پسند”، و اگر”اسلام” هم نه از نوع “تشيع علوي” شخصيت هايي چون طالقاني و بازرگان و مطهري و شريعتي، بلكه “تشيع صفوي” افرادي مانند جنتي، خزعلي و مصباح يزدي است؛ پس روشن است كه كجا بوده ايم و به كجا رهسپاريم.
طبيعي است كه در تحولات اين چنيني اصلاح طلبان و تحول خواهان- فرق نمي كند كه چه بنامندشان، تندرو يا معتدل- همه نامحرمند در دانستن “رمز ورود” جايگاه هاي انتخابي در صحنه ي سياسي كشور.
آنان كه اين نكته ي مهم را تا كنون درنيافته اند بايد فكري به حال خود كنند و راه و روش سياسي مورد پسند خود. البته، اينان كساني هستند كه روز به روز از تعدادشان كاسته مي شود. ديگر سياستمداران و انديشمندان و نخبگان و روشنفكران ضرورت چنداني نمي بينند كه سخن سربسته گويند، چون طلسم اين “راز عمومي” در حال گشوده شدن است و كوس آن را همين امروز و فردا، همه بدون ترس و واهمه بر سر كوچه و بازار خواهند زد. همانگونه كه برخي اكنون مي زنند: ” حادثه مهمي در حال رخ دادن است و آن استحاله نظام از جمهوري اسلامي که ميراث بزرگ امام و شهداست، به دولت اسلامي است.”**
تنها همين مي ماند كه ابهام و ايهام از سخنان خود بزدايند و به زبان قابل فهم و درك ملت سخن بر لب آورند، يا در نوشته هاي خود رمزگشايي كنند و نكته ي اصلي را بر كلك قلم جاري سازند.
* مصاحبه مصطفي تاج زاده با نوروز، سايت خبري اصلاح طلبان
** همان مصاحبه
اثر جاودان محتشم کاشاني 09:17 AM, Monday, August 4, 2008 0 ...نظردهي... .......لينك مطلب.......
لطفاً پس از ارسال اين مطلب با ذکر آدرس وبلاگ رضا خزایی براي دوستانتان، گزارش ارسال را به ما بدهید تا در قرعه کشی ما برنده شوید
نظر دادن رو فراموش نکنین لطفاًدوستان عزیز حتماً حتماً نظر بدید خوشحال میشم.
باز اين چه شورش است که در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز اين چه رستخيز عظيم است کز زمين
بي نفخ صور، خاسته تا عرش اعظم است
اين صبح تيره باز دميد از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گويا طلوع ميکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامي ذرات عالم است
گر خوانمش قيامت دنيا، بعيد نيست
اين رستخيز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جاي ملال نيست
سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است
جن و ملک بر آدميان نوحه ميکنند
گويا عزاي اشرف اولاد آدم است
خورشيد آسمان و زمين نور مشرقين
پروردهي کنار رسول خدا حسين
* * *
کشتي شکست خورده طوفان کربلا
در خاک و خون طپيده ميدان کربلا
گر چشم روزگار برو زار ميگريست
خون ميگذشت از سر ايوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابي به غير اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضايقه کردند کوفيان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند ديو و دد همه سيراب و ميمکند
خاتم ز قحط آب سليمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عيوق ميرسد
فرياد العطش ز بيابان کربلا
آه از دمي که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خيمه سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غيرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
* * *
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدي
وين خرگه بلند ستون بيستون شدي
کاش آن زمان در آمدي از کوه تا به کوه
سيل سيه که روي زمين قيرگون شدي
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بيت
يک شعله برق خرمن گردون دون شدي
کاش آن زمان که اين حرکت کرد آسمان
سيمابوار گوي زمين بيسکون شدي
کاش آن زمان که پيکر او شد درون خاک
جان جهانيان همه از تن برون شدي
کاش آن زمان که کشتي آل نبي شکست
عالم تمام غرقه درياي خون شدي
آن انتقام گر نفتادي به روز حشر
با اين عمل معامله دهر چون شود
آل نبي چو دست تظلم بر آورند
ارکان عرش را به تلاطم در آورند
* * *
بر خوان غم چو عالميان را صلا زدند
اول صلا به سلسله انبيا زدند
نوبت به اوليا چو رسيد آسمان طپيد
زان ضربتي که بر سر شير خدا زدند
آن در که جبرئيل امين بود خادمش
اهل ستم به پهلوي خيرالنسا زدند
بس آتشي ز اخگر الماس ريزه ها
افروختند و در حسن مجتبي زدند
وانگه سرادقي که ملک مجرمش نبود
کندند از مدينه و در کربلا زدند
وز تيشه ستيزه در آن دشت کوفيان
بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتي کزان جگر مصطفي دريد
بر حلق تشنه خلف مرتضي زدند
اهل حرم دريده گريبان گشوده مو
فرياد بر در حرم کبريا زدند
روحالامين نهاده به زانو سر حجاب
تاريک شد ز ديدن آن چشم آفتاب
* * *
چون خون ز حلق تشنه او بر زمين رسيد
جوش از زمين بذروه عرش برين رسيد
نزديک شد که خانه ايمان شود خراب
از بس شکستها که به ارکان دين رسيد
نخل بلند او چو خسان بر زمين زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمين رسيد
باد آن غبار چون به مزار نبي رساند
گرد از مدينه بر فلک هفتمين رسيد
يکباره جامه در خم گردون به نيل زد
چون اين خبر به عيسي گردون نشين رسيد
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبيا به حضرت روحالامين رسيد
کرد اين خيال وهم غلط که ارکان غبار
تا دامن جلال جهان آفرين رسيد
هست از ملال گر چه بري ذات ذوالجلال
او در دلست و هيچ دلي نيست بي ملال
* * *
ترسم جزاي قاتل او چون رقم زنند
يک باره بر جريده رحمت قلم زنند
ترسم کزين گناه شفيعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آيد ز آستين
چون اهل بيت دست در اهل ستم زنند
آه از دمي که با کفن خونچکان ز خاک
آل علي چو شعله آتش علم زنند
فرياد از آن زمان که جوانان اهل بيت
گلگون کفن به عرصه محشر قدم زنند
جمعي که زد بهم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تيغ به صيد حرم زنند
پس بر سنان کنند سري را که جبرئيل
شويد غبار گيسويش از آب سلسبيل
* * *
روزي که شد به نيزه سر آن بزرگوار
خورشيد سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجي به جنبش آمد و برخاست کوه
ابري به بارش آمد و بگريست زار زار
گفتي تمام زلزله شد خاک مطمن
گفتي فتاد از حرکت چرخ بيقرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پير
افتاد در گمان که قيامت شد آشکار
آن خيمهاي که گيسوي حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعي که پاس محملشان داشت جبرئيل
گشتند بيعماري محمل شتر سوار
با آن که سر زد آن عمل از امت نبي
روحالامين ز روح نبي گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خيل الم رو به شام کرد
نوعي که عقل گفت قيامت قيام کرد
* * *
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گريه بر ملايک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهوئي از دشت پا کشيد
هرجا که بود طايري از آشيان فتاد
شد وحشتي که شور قيامت بباد رفت
چون چشم اهل بيت بر آن کشتگان فتاد
هر چند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخمهاي کاري تيغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن ميان
بر پيکر شريف امام زمان فتاد
بي اختيار نعره هذا حسين زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدينه کرد که يا ايهاالرسول
* * *
اين کشته فتاده به هامون حسين توست
وين صيد دست و پا زده در خون حسين توست
اين نخل تر کز آتش جان سوز تشنگي
دود از زمين رسانده به گردون حسين توست
اين ماهي فتاده به درياي خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسين توست
اين غرقه محيط شهادت که روي دشت
از موج خون او شده گلگون حسين توست
اين خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمين شده جيحون حسين توست
اين شاه کم سپاه که با خيل اشگ و آه
خرگاه زين جهان زده بيرون حسين توست
اين قالب طپان که چنين مانده بر زمين
شاه شهيد ناشده مدفون حسين توست
چون روي در بقيع به زهرا خطاب کرد
وحش زمين و مرغ هوا را کباب کرد
* * *
کاي مونس شکسته دلان حال ما ببين
ما را غريب و بيکس و بي آشنا ببين
اولاد خويش را که شفيعان محشرند
در ورطه عقوبت اهل جفا ببين
در خلد بر حجاب دو کون آستين فشان
واندر جهان مصيبت ما بر ملا ببين
ني ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغيان سيل فتنه و موج بلا ببين
تنهاي کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهاي سروران همه بر نيزهها ببين
آن سر که بود بر سر دوش نبي مدام
يک نيزهاش ز دوش مخالف جدا ببين
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه کربلا ببين
يا بضعةالرسول ز ابن زياد داد
کو خاک اهل بيت رسالت به باد داد
* * *
خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنياد صبر و خانه طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازين حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهي دريا کباب شد
خاموش محتشم که ازين شعر خونچکان
در ديده اشگ مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازين نظم گريهخيز
روي زمين به اشگ جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گريست
دريا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که به سوز تو آفتاب
از آه سرد ماتميان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسين
جبريل را ز روي پيامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطائي چنين نکرد
بر هيچ آفريده جفائي چنين نکرد
* * *
اي چرخ غافلي که چه بيداد کردهاي
وز کين چهها درين ستم آباد کردهاي
بر طعنت اين بس است که با عترت رسول
بيداد کرده خصم و تو امداد کردهاي
اي زاده زياد نکرده است هيچ گه
نمرود اين عمل که تو شداد کردهاي
کام يزيد دادهاي از کشتن حسين
بنگر که را به قتل که دلشاد کردهاي
بهر خسي که بار درخت شقاوتست
در باغ دين چه با گل و شمشاد کردهاي
با دشمنان دين نتوان کرد آن چه تو
با مصطفي و حيدر و اولاد کردهاي
حلقي که سوده لعل لب خود نبي بر آن
آزردهاش به خنجر بيداد کردهاي
ترسم تو را دمي که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر در آورند
اثر جاودان محتشم کاشاني
آرزو 09:16 AM, Monday, August 4, 2008 0 ...نظردهي... .......لينك مطلب.......
لطفاً پس از ارسال اين مطلب با ذکر آدرس وبلاگ رضا خزایی براي دوستانتان، گزارش ارسال را به ما بدهید تا در قرعه کشی ما برنده شوید
نظر دادن رو فراموش نکنین لطفاًدوستان عزیز حتماً حتماً نظر بدید خوشحال میشم.
آرزو
خواه که تو ای پاره ی دل ! زنده بمانی
چون ماه جهانتاب، در خشنده بمانی
تا بنده سهیل منی و شمع سرایم
خواهم ز خدا ، روشن و تابنده بمانی
امید من آن است که در گلشن هستی ـــ
چون غنچه گل با لب پر خنده بمانی
چون زهره به پیشانی عالم بدرخشی
تاجی شوی بر سر آینده بمانی
خواهم که پس از من چو یکی نخل برومند ـــ
تا زنده کنی نام پدر زنده بمانی
نام تو « سهیل » است و فروغ دل مائی
خوام که همه عمر ، فروزنده بمانی
ای نور دلم ! بندگی خلق روا نیست
خواهم که به درگاه خدا، بنده بمانی
{ صفحه قبل } {صفحه 2 از 10 } { صفحه بعد }
copyright 2007-2008 (c) www.blognaz.com-www.asadiweb.com-www.asadiweb.info
Best Resolution : 1024 X 768
This Template Designed By www.asadiweb.Com And mostafa asadi in iranian company asadico
