|
بلاگ ناز |
ايجاد وبلاگ جديد |
شركت اسدي |
سايت پشتيباني |
موتور جستجو |
تبليغات |
فروشگاه اينترنتي |
چت روم ايراني |
تالار گفتگوي فارسي |
طراحي وب سايت |
ثبت دامين فروش هاست |
ساخت فلش بنر لوگو |
لينك باكس |
| X |
mohammad sharifi | |||||||||
|
اين هم ترفند براي بازديد
4:39 PM, 6/25/2008
0
...نظردهي...
...لينك مطلب...
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد Aishwarya Rai بیگرافی شهرام کاشانی
4:21 PM, 6/25/2008
0
...نظردهي...
...لينك مطلب...
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد
بیوگرافی هیفاء محمد وهبی
4:19 PM, 6/25/2008
0
...نظردهي...
...لينك مطلب...
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد بیوگرافی هیفاء محمد وهبی یک زیبای خیره کننده از لبنان. چشمهای گیرا ، ظرافت ، دلربایی کردن و به طمع انداختن. این شیفتگی شرقی ، کلید ورود او به دنیای شهرت ، مد و موزیک بوده است. Hayfa Wehbe نام کامل : هیفاء محمد وهبی نام هنری :هیفاء وهبی تاریخ تولد : 10 مارس 1970 محل تولد : لبنان ایمیل آدرس :info@hayfawehbe.com وب سایت رسمی : www.hayfawehbe.com یک زیبای خیره کننده از لبنان. چشمهای گیرا ، ظرافت ، دلربایی کردن و به طمع انداختن. این شیفتگی شرقی ، کلید ورود او به دنیای شهرت ، مد و موزیک بوده است. هیفا در سن 16 سالگی ،در مسابقه زیبایی جنوب لبنان برنده شد و در سال 1995 در قسمتی از رقابت میس لبنان توانست مقام بیاورد .تقریبا یک سال بعد بود که این زن جوان و زیبای لبنانی درخواستهای زیادی از Fashion Show به دستش رسید. پس از آن ، عکسهایش روی جلد بیش از 100 مجله بچاپ رسید ، که او این موضوع را مدیون زیباییش ( با صورتی کاملا عربی وشرقی) است. بعلاوه در سایتهای اینترنتی ، گیرایی چشمهایش ، طلسم می کرد . او در ملکه زیبایی جهان ، توسط طرفدارانش رای آورد. از اینجا بود که استعداد او در خوانندگی به وسیله شرکت موزیک روتانا کشف شد . آلبوم هو الزمان اولین میوه مشترک هیفا و روتانا است . روتانا هیفا را تشویق میکرد ، و دیگران دیدند که هیفا در حرفه اش خیلی جدی و دارای حسن انتخاب و باریک بین در انتخاب ترانه سرای آلبومش و موزیک و تهیه کننده اش است . او آهنگهایش را با یک صدای شیرین اجرا میکرد که مستقیم در قلب نفوذ میکرد. او از دوران کودکی اش عکس خوانندگی در صحنه های بزرگ دارد . امروز هیفا حاصل سماجت در تلاشها و کودک رویاهای بچگی اش را که به حقیقت پیوسته است را میبیند و هنوز دلیلی برای کار خستگی ناپذیرش دارد ، و آن ، دستیابی به آرزوهایش است ، خوش بینی به فراسوی همه محدودیت ها ... او آرزوهای بزرگی برای آینده اش دارد .هیفا عقیده دارد که بی درنگ ، می تواند پیشرفت کند و به مرحله ای برسد که برایش بتواند خوشحالی بیاورد .او را راضی کند. اولین آلبوم هیفا هو الزمان شانس بزرگی در زندگیش بود و باعث شد تا او خیلی بادقت ، و بی تکلف و ساده باشد . او مورد تشویق بزرگی از طرف دوستان صمیمی و خانواده اش ، و شرکت روتانا قرار گرفت . خواندن و نقاشی ، سرگرمی اصلی اوست . هیفا به دریا ، خورشید ، و طبیعت عشق می ورزد . ملکه زیبایی برتر مدل فشن ،حالا خواننده ای است که به اندازه کافی قوی است در مشکلات و موانع ، و رویای بچگی اش را در یک آلبومی که او را به ستاره های دنیای موسیقی سوق داد . هیفا از ازدواج اولش یک دختر12 ساله دارد که البته پس از طلاق خانواده همسر سابقش آن دختربچه را که 7ساله بود را به او تحویل ندادند .البته همیشه شایعات زیادی در مورد ازدواج او بوده وهست ولی هنوز هیچکدام تحقق نیافته است که آخرین آن مربوط به یک کارخانه دارو میلیاردر مصری است و هنوز مبهم میباشد. برج نجومی هیفا حوت ( ماهی ) میباشد و هیفا یک خواهر به نام هنا دارد. آخرین آلبوم هیفا بدی عیش نام دارد که در اواخر سال 2005 به بازار عرضه شد و البته چند آهنگ هم دارد که بدون آلبوم و بیشتر به صورت کلیپ تا کنون منتشر شده است. هیفا کلیپهای زیادی ازجمله بدی عیش ،بوس الواوا ، انا هیفا ، یا حیاه قلبی ، رجب و ... دارد اما اکثر طرفداران او ترجیح میدهند بیشتر شو ها و حتی کنسرتهای او از تلوزیون پخش گردد که این بیشتر بخاطر حرکات خاص خودش و رقص عربیش میباشد. افسردگی Depression چیست ؟
4:16 PM, 6/25/2008
0
...نظردهي...
...لينك مطلب...
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد افسردگی Depression چیست ؟ افسردگی چیه؟ من اگه بخوام افسردگی رو توی یه جمله خلاصه کنم میگم یک غم بی انتها و سنگینیه که هیچ وقت از دل آدم بیرون نمیره. اما فقط اون غم نیست که افسردگی رو به معضل تبدیل میکنه...آدم انگار بی اراده میشه٬ تماسش با دنیا قطع میشه٬ سنسورهاش حساسیتشون نسبت به زندگی کم میشه... این فقط و فقط چیزهاییه که من بر اثر دوتا تجربه چند ساله از افسردگی خودم یادگرفته ام و قرار نیست به جای مشاوره پزشکی باشه. قراره اگر افسردگی دارید کمکتون کنه که ببینید حالتهاتون طبیعیه و یه نفر دیگه توی شرایط مشابه چه کار کرده. اگر شما هم تجربه افسردگی دارید حتما از تجربه تون بگین. اگه پستی در این مورد نوشتید خواهش میکنم برام لینکش رو بذارید که اضافه کنم. افسردگی چیه؟ من اگه بخوام افسردگی رو توی یه جمله خلاصه کنم میگم یک غم بی انتها و سنگینیه که هیچ وقت از دل آدم بیرون نمیره. اما فقط اون غم نیست که افسردگی رو به معضل تبدیل میکنه...آدم انگار بی اراده میشه٬ تماسش با دنیا قطع میشه٬ سنسورهاش حساسیتشون نسبت به زندگی کم میشه...میدونی یه سری کارها رو باید بکنی اما نمیکنی...میدونی باید درس بخونی اما نمیخونی٬ میدونی باید با دوستت بری بیرون اما نمیری٬ از چیزی لذت نمیبری٬ چیزی به هیجانت نمیاره و غمگینی٬ غمگینی٬ غمگینی٬ بی دلیل و با دلیل میزنی زیر گریه٬ احساس تهی بودن میکنی...و خودت رو دوست نداری....تمام اینا هست و هر روز به خودت میگی که فردا یه آدم متفاوت میشی اما باز هم فردا همونه و پس فردا و بقیه روزها...و با خودت فکر میکنی که چقدر بی اراده و ضعیفی...زندگی خاکستریه وقتی آدم افسرده است. مهمترین چیزی که باید بدونیم اینه که افسردگی یک اتفاق فیزیکیه...مواد شیمیایی داخل مغز آدم سطحشون جابجا میشه و واسه همینم هست که علی رغم اینکه هر روز به خودمون میگیم که عوض خواهیم شد نمیتونیم عوض بشیم...به خاطر اینکه افسردگی یک حالت روحی نیست که بخواهیم تصمیم بگیریم که عوضش کنیم. اصلا با تصمیم ما به وجود نیامده که با تصمیم ما بخواد از بین بره...عکس العمل فیزیکی/روانی بدنه نسبت به مسائل زندگی...همونطور که سرماخوردگی عکس العمل بدنه نسبت به سرما و درد عکس العمل بدنه نسبت به ضربه. افسردگی من در اثر چی بود؟ من اولین سری افسردگیم رو سر کنکورم داشتم. یادمه هیچی درس نمیخوندم. هیچی. یعنی هرچی تست من اون سال سر کنکور زدم از روی حافظه بود و چیزهایی که سرکلاس شنیده بودم و یادم مونده بود...علتش اما فکر میکنم به قبل از کنکور و اتفاقات بچگی برمیگشت...دو سال طول کشید تا دوباره من با زندگی تماس پیدا کردم و خیلیش رو مدیون خوابگاه و مخصوصا دوستیم با آیدا هستم٬ البته الان میدونم که اون موقع به شدت افسرده بودم٬ اون موقع فکر میکردم آدم بیخودی هستم...دومین سری افسردگیم سال دوم دکترا بود...اومده بودم آمریکا و اون بدو بدوی دو سال اول تموم شده بود و امتحان qualifying رو که قبول شدم یهو انگار یه روز صبح پاشدم و به خودم گفتم من اینجا چه غلطی میکنم؟...اما یکسال طول کشید تا برم مرکز بهداشت دانشگاه...سر یه امتحانی خواب موندم(این خوابیدن زیاد هم از عوارضشه) و دیر رسیدم و همونجا پشت در با گریه زنگ زدم و وقت گرفتم واسه اینکه دیگه قبول کردم از پسش تنهایی برنمیام...یکسال فکر کردم بی ارادگی و ضعفمه و خودم باید درستش کنم و نتونستم... چه جوری درمان شد؟ خیلی خیلی یواش! اینو نمیگم که بترسونمتون. دارم میگم که وقتی میبینید شما هم یواش یواش خوب میشید شاکی نشید...اگر الان افسرده هستید احتمالا توی یه کار خیلی خوب دارید عمل میکنید و اونم انتقاد کردن و غر زدن به جون خودتونه. ظاهرا دو تیپ درمان استاندارد برای افسردگی هست: اولیش مشاوره است و دومی دارو. توی مرکز بهداشت بعد از ارزیابی اولیه تصمیم گرفتند که من فقط مشاوره داشته باشم...بهم گفتند اگر حال مریض خیلی بد باشه و نتونه اصلا روتین زندگیش رو پیش ببره(مثلا صبح تا شب داره گریه میکنه) بهش دارو میدند که یه کمی روی دور بیاد و بعد مشاوره... هردوی اینها در دراز مدت کاری که میکنه اینه که اون بالانس مواد شیمیایی داخل مغز رو دوباره به حالت نرمال برمیگردونه...وقتی برگشت اون روزیه که شما از خواب بیدار میشید و یکهو احساس میکنید که دیگه افسرده نیستید...برای من این پروسه دو سال طول کشید. هدف اصلی از مشاوره اینه که به شما مهارتهایی رو بده که خودتون در نهایت یه مشاور کوچیک توی مغزتون داشته باشید که در مواقع فشار و سختی کمکتون کنه...به عبارت دیگه اون روند حرف زدن در مورد مشکلات رو از روند مخرب خود زنی و محاکمه گر به روش سازنده تحلیل گر و حلال تبدیل کنه و بعد این پروسه رو درونی کنه. نکاتی که به من کمک کرد: ۱. در مورد تجربه های آدمهای دیگه از افسردگی بخونید...این به من خیلی کمک کرد که ببینم این چیزهایی که من دارم تجربه میکنم بقیه هم تجربه کرده اند. بقیه هم از در اتاق رئیسشون احتراز میکنند واسه اینکه میترسند بفهمه هیچ پیشرفتی نداشته اند اما باز هم هیچ پیشرفتی نمیکنند٬ بقیه هم دائم گریه میکنند٬ بقیه هم دائم خودشون رو سرزنش میکنند....احساس تهی بودن و ناامیدی و گیجی میکنند و مهمتر از همه علی رغم اینکه واقعا دلشون میخواد نمیتونند اوضاع رو عوض کنند. ۲. حتما حتما حتما پیش مشاور و دکتر برید. حال آدم افسرده مثل حال آدم با تب چهل درجه میمونه. همونطور که آدم مریض حال باید دکتر بره آدم افسرده هم باید بره. اگر شما تب و لرز رو با نیروی اراده میتونید خوب کنید افسردگی رو هم میتونید. یادتون باشه که در بدن شما یه اتفاق فیزیکی افتاده و اون باید حل بشه تا افسردگیتون خوب بشه. در گریه کردن و غمگین بودن هیچ فضیلتی نیست و پیش مشاور رفتن هوش شما رو میرسونه. من هرچقدر تاکید کنم این نکته رو کم گفته ام. من خودم سه سال تموم هر هفته رفتم مشاور...یک مشاور خوب هیچ وقت به شما نمیگه چکار باید بکنید یا نباید بکنید و اصلا درمورد زندگی شما قضاوت نمیکنه و حکم صادر نمیکنه بلکه بهتون کمک میکنه تا خودتون با حرف زدن در مورد مشکلتون اونو از یه چیزی که داره به در و دیوار مغزتون میکوبه بیرون بیارین و بذارین جلوتون و ببینینش و بعد بتونید خودتون تحلیلش کنید و براش راه حل پیدا کنید....در واقع مشاور فقط یه کاتالیزوره که به شما فکر کردن سازنده رو به مرور یاد میده...به مرور. ۳. اگه میتونید سعی کنید با حیوانات بیشتر دمخور باشید. این یه راه خیلی شخصیه اما واسه من خیلی کمک بود. یه موقع هایی هست که ادم اصلا توانایی روحی برای زندگی اجتماعی و بده بستانهایی که حتی در یک رابطه سالم هست رو نداره...خیلی ساده انرژی روحش تموم شده. حیوانات به آدم عشق و عاطفه بدون شرط میدن و به آدم اجازه میدند که بدون پیش شرط دوستشون داشته باشه....این خیلی کمکه. وجود مرنو خان توی اون دو سالی که من افسرده بودم واقعا تعیین کننده بود و برای من یه نشونی بود از اینکه هنوز زنده ام و میتونم دوست داشته باشم. اگر در شرایطی هستید که روتین زندگیتون رو میتونید اداره کنید یه حیوونی مثل گربه که نسبتا مستقله و احتیاج به نگهداری زیاد نداره خیلی میتونه کمکتون کنه. ۴. روز به روز زندگی کنید: یکی از چیزهایی که منو برای دومین بار افسرده کرد چشم انداز نامطمئن آینده بود...آینده میتونه خیلی چیز ترسناکی باشه. اینکه ممکنه تنها بمونیم٬ به اهدافی که دلمون میخواست نرسیم٬ اینکه فکر کنیم راه رو اشتباه اومدیم٬ راه برگشت نداریم.. اینا خیلی راحت میتونه اعتماد به نفس آدم رو از بین ببره و آدم رو از ترس فلج کنه...سعی کنید روز به روز زندگی کنید. هر روز فقط برای همون روز هدف بچینید و سعی کنید وقتی اون تمایل رو دارید که واسه همه زندگیتون همین الان تکلیف معلوم کنید به خودتون بگین امروز میخوام چکار کنم؟... ساده نیست ولی با تمرین اگر بتونید انجام بدید خیلی کمک میکنه. ۵. با خودتون صبور باشید...گفتم آدم افسرده مثل ادم با تب چهل درجه میمونه دیگه؟ از خودتون وقتی تب دارید که توقع ندارید بتونید مثل روزگار سلامت زندگی کنید...خوب برای چی پس الان از خودتون توقع دارید؟ سعی کنید انقدر در مورد افسردگی بخونید و یادبگیرید که خودتون قبول کنید که افسردگی از ضعیف بودن و ضعف اراده نیست و شما حالت عادی ندارید و نباید ازتون توقع توانا بودن کامل بره...معمولا آدمهایی که اصلا تجربه افسردگی ندارند این مساله رو نمیفهمند و فکر میکنند افسردگی یعنی غمگین بودن و بعد نمیفهمند شما چرا عوض نمیشید...گوش ندید...من میدونم و شما میدونید که انقدر بار روی دوش آدم هست که نمیشه عوض شد...به این راحتی نمیشه و صبوری میخواد...اگه همچین آدمی دورتون بود بهتره بره سوادش رو زیاد کنه به جای اینکه واسه شما تز بده که چه جوری باید زندگی کنید. با خودتون صبور باشید...واسه روحتون چایی با عسل دم کنید و یه کتاب بردارید و کنار شوفاژ بنشینید و به خودتون و دنیا اعلام کنید که روحتون آنفولانزا گرفته. کلام آخر: افسردگی عین سرما خوردگی شدید میمونه. دیدین وقتی آدم سرما میخوره و دماغش میگیره و شب از نفس تنگی خوابش نمیبره با خودش میگه خدایا میشه من دوباره بتونم نفس بکشم؟...شما هم الان لابد فکر میکنید خدایا میشه من یه روزی اینجوری غمگین نباشم؟ میشه...یه روز بعد از این مشاوره و دکتر...یه روز از خواب بیدار میشید و میبیند که دیگه افسرده نیستید. افسردگی برمیگرده. اینو دارم میگم که بدونید. همونجور که بدن بعضی از آدمها نسبت به سرما حساسه و تند تند سرما میخورند بعضی از آدمها هم نسبت به استرس حساسند و تند تند افسردگی میگیرند...اما این معنیش این نیست که هربار زندگی شما باید تعطیل بشه...بعد از دفعه اول همونطور که میدونید نشانه های سرما خوردگی یعنی گلو درد و فین فین نشانه های افسردگی رو هم میشناسید...اونوقت وقتی میبنید داره میاد براش آماده اید...زندگی رو یه کم سبک میکنید٬ یه مقدار سعی میکنید از بالا نگاه کنید و به همه هم هشدار میدید که به نظر میاد افسردگیه داره میاد و حواسشون باشه...انوقت به جای اینکه دو سال طول بکشه ایندفعه دوماه طول میکشه و دفعه بعد حتی کمتر. پ.ن. به من وبلاگ نوشتن هم خیلی کمک کرده. اولین پست وبلاگم دقیقا سه سال و نیم پیش این بوده چرا هیچ کس راجع به لاغری وبلاگ نداره؟ یا اینکه ادم چرا یهو بیخودی گریه میکنه؟ چرا آدم با اینکه میدونه درس و مشق و هزار بد بختی داره از عصر تا حالا نشسته وبلاگ درست میکنه...یا چرا آدمها تو ورزش رفتن و هرچی کار حسابیه انقدر تنبلن؟ و خودتون میبینید که خیلی شرایطم عوض شده...وبلاگ به من خیلی کمک کرد که بتونم بلند بلند فکر کنم..جای مشاور رو اصلا نمیگیره اما ممکنه کمک باشه و در ضمن کمی از تنهایتون کم کنه. نکته تکمیلی ۱: من یه چیزی رو میخوام تاکید کنم. ممکنه آدمهایی هم باشند که بدون مراجعه به مشاور در یه مقطعی افسردگی گرفته اند و خوب شده اند و بعد به شما این القا بشه که شما هم باید بتونید بدون مشاور و دکتر خودتون رو خوب کنید...گوش ندید. من خودم سری افسردگی اولم بدون دکتر خوب شد واسه اینکه اصلا نمیدونستم افسرده ام که بخوام برم دکتر(درحالیکه حتی به خودکشی هم فکر کرده بودم!)...من شانس آوردم٬ شانس آوردم که به جای تهران شهرستان قبول شدم و از محیط خونه که تنش داشت دور شدم و تونستم به خودم برسم و شانس آوردم دوست خوب و بی غل و غشی مثل آیدا نصیبم شد که میشد شبها تا دیر وقت دور حیاط قدم بزنیم و حرف بزنیم...اما فقط خوب شدن افسردگی مهم نیست....باید از خودتون بپرسید به چه قیمتی؟ و آیا وقتی خوب شد آیا شما دانش لازم رو کسب کرده اید که دفعه بعد بتونید آگاهانه باهاش برخورد کنید؟ یا اینکه مثل من تازه دفعه دوم باید یاد بگیرید افسردگی چیه و دو سال از بهترین سالهاتون رو صرفش کنید...کاری که اصلا لزومی نداشت...و من اگر همون دفعه اول میدونستم که افسردگی دارم شاید خیلی کمتر از این خودم رو به خاطر قبولی شهرستان سرزنش میکردم٬ شاید انقدر خودم رو با زمین و زمان مقایسه نمیکردم٬ شاید آدم شاد تری میبودم و شاید افسردگی اولم سه سال طول نمیکشید...ممکنه بعضی آدمها بدون مشاور افسردگیشون خوب شده باشه اما احتمال اینکه خوب بشه کمتره و در ضمن باید دید به چه قیمتی از زندگیشون توی اون دوره و آخر هم اینکه آیا دانش کافی برای بازگشتش کسب کرده اند؟ تکمیل ۲. اگر توی محل زندگیتون (مخصوصا ایران) دکتر خوبی رو میشناسید حتما معرفی کنید. اما خواهش میکنم اگر به کارش مطمئن هستید معرفیش کنید چون بقیه روی اعتماد به حرف شما قرار بهشون مراجعه کنند. بیوگرافی دیوید بکهام و همسرش ویکتوریا
4:13 PM, 6/25/2008
0
...نظردهي...
...لينك مطلب...
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد بیوگرافی دیوید بکهام و همسرش ویکتوریا دیوید رابرت ژوزف بکهام در دوم می سال 1975 در لیتونستون لندن چشم به جهان گشود . پدرش "دیوید ادوارد" که در پمپ بنزین کار می کرد با مادرش "ساندرا پست" که آرایشگر بود در سال 1969 در محله هوکستون در شرق لندن با هم ازدواج کردند و صاحب سه فرزند شدند : لین ، دیوید و جوانا ... پدر او همیشه آرزو داشت یکی از فرزندانش در رشته های ورزشی ، به ویژه فوتبال ، به درجات عالی برسد که این آرزو در مورد دیوید به حقیقت پیوست . ابتدا به شرح مختصری درباره دیوید بکهام - معروفترین و پرحاشیه ترین فوتبالیست حال حاضر جهان – می پردازیم و سپس از همسرش ویکتوریا بکهام ، ستاره موسیقی پاپ و خواننده گروه سابق "اسپایس گرلز ( Spice Girls )" خواهیم گفت . دیوید رابرت ژوزف بکهام در دوم می سال 1975 در لیتونستون لندن چشم به جهان گشود . پدرش "دیوید ادوارد" که در پمپ بنزین کار می کرد با مادرش "ساندرا پست" که آرایشگر بود در سال 1969 در محله هوکستون در شرق لندن با هم ازدواج کردند و صاحب سه فرزند شدند : لین ، دیوید و جوانا ... پدر او همیشه آرزو داشت یکی از فرزندانش در رشته های ورزشی ، به ویژه فوتبال ، به درجات عالی برسد که این آرزو در مورد دیوید به حقیقت پیوست . پدربزرگ ( پدر مادر ) دیوید طرفدار تیم تاتنهام و پدرش طرفدار آرسنال لندن بود ، اما دیوید از همان دوران کودکی طرفدار منچستر بود و همیشه با شال گردن و کلاه منچستر در لندن به مدرسه می رفت و به این خاطر دعوا و کتک کاری زیادی در مدرسه برپا می شد . او بارها بدون اجازه والدین سوار ترن شده و به منچستر می رفت تا از نزدیک شاهد تمرین های تیم منچستر باشد . وی عاشق "سرالکس فرگوسن" بود ؛ چرا که در 13 سالگی به دیوید یک خودنویس هدیه داده بود که هنوز هم آن را دارد . پدرش از آنجا که دوست داشت دیوید فوتبالیست شود و علاقه شدید پسرش به منچستر را دید ، او را به باشگاه نونهالان منچستر فرستاد تا اینکه پله های ترقی را یکی پس از دیگری طی کند او چند سال است که یکی از ستارگان تیم ملقب به کهکشانی رئال مادرید است و هنوز هم در هنر اصلیش یعنی ارسال سانتر و زدن ضربه های ایستگاهی منحصر به فرد است . بکهام طبق ادعای مجله فوربز با درآمدی معادل 65 میلیون پوند، ثروتمندترین فوتبالیست جهان به حساب میآید. فاصله او با دنیس برکمپ مهاجم هلندی تیم آرسنال که در رده دوم این جدول جای دارد، به چیزی حدود 2 برابر بالغ میشود؛ اما او ثروتمندترین مرد جهان نیست. بکهام در ردهبندی نهایی پولداترین افراد جهان در ردههایی بهمراتب پایینتر از بانکداران، سیاستمداران و تاجران نفتی در رده نازل 41 قرار دارد. وی در حال حاضربه زندگی خانوادگی ، فرزندان و همسرش توجه زیادی دارد و از جمله کسانی است که حواشی زیادی پیرامون او شکل می گیرد . اما همسر او "ویکتوریا آدامز(بکهام)" خواننده گروه سابق "اسپایس گرلز(Spice Girls)" می باشد . خیلی ها دوست دارند بدانند او کیست و چه گذشته ای دارد ؛ ویکتوریا در کودکی دختری گوشه گیر بود ، اما در جوانی مانند شوهرش در زمینه هنر پله های ترقی را پیمود . زندگی نامه او را بخوانید : ویکتوریا کرولاین آدامز" یک سال از دیوید بزرگتر و متولد هفدهم آوریل 1974 است و در "هرتفورد شایر " انگلستان به دنیا آمد . او یک برادر به نام کریستین و یک خواهر به نام لوئیز دارد . پدر و مادر ویکتوریا ، جکی و تونی در کار عمده فروشی محصولات الکتریکی بودند و روزگارشان بد نبود . ویکتوریا در کودکی به گونه ای عجیب ، تنها بود ؛ بچه ها معمولاً او را به خاطر کک و مک های صورتش مسخره می کردند و او حتی از پدرش می خواست او را جلو مدرسه پیاده نکند تا مبادا چشم بچه ها به رولزرویس خانوادگی شان بیفتد ! با داشتن چنین شخصیتی بعید به نظر می رسید او روزی بتواند به یک ستاره پاپ تبدیل شود ، اما او از همان دوران دبستان وارد یک گروه موسیقی شد . وی در نوجوانی در مدرسه تئاتر جیسون تحصیل و سپس زندگی در کالج هنر و تئاتر "لین " را تجربه کرد و در دوران کالج ، هنر رقص باله نیز به تجربه های او اضافه شد . اگر چه اولین گروه موسیقی او هرگز به جایی نرسید ، اما زندگی او ، زمانی که تصمیم گرفت به آگهی منتشر شده در نشریه استیج پاسخ مثبت دهد ، به کلی دگرگون شد . در آن آگهی از دختران واجد شرایط برای تشکیل یک گروه موسیقی 5 نفره دعوت به همکاری شده بود . ویکتوریا در آن زمان حتی فکرش را نمی کرد که این گروه کوچک به "اسپایس گرلز " تبدیل شود و چهارچوب موسیقی پاپ دنیا را به لرزه درآورد . نخستین ترانه این گروه Wannabe که در سال 1996 وارد بازار شد و نخستین آلبوم آنها ، Spice ، بازار فروش محصولات موسیقی را در ایالات متحده و سایر کشورها ، تکان داد . ویکتوریا و همراهانش اِما ، جری و مِل ها ، آن قدر مشهور شدند که دنیای پاپ را متحول کردند و به توانایی های دختران در موسیقی ، معنای دیگری دادند . ( گفتنی است جری بعدها همسر پل اسکولز شد ) . آن ها با قطعاتی چون "become" و "life Spice up your " ،سی و پنج میلیون آلبوم خود را در سراسر جهان فروختند و در این زمینه رکورد تازه ای برجای گذاشتند . اما این "ابر موفقیت " عمر کوتاهی داشت ؛ چرا که بعد از تورهای جهانی ، فروش میلیون ها آلبوم و حتی تولید یک فیلم به نام "دنیای اسپایس " جری در سال 1998 تصمیم گرفت گروه را ترک کند و با این کار ، ضربه ای جبران ناپذیر به پیکره آن وارد کرد 4 نفر باقیمادنده هم بعد از انتشار آلبوم "Forever" در سال 2000 ، تصمیم گرفتند از یکدیگر جدا شوند و فعالیتهای خود را به صورت انفرادی ادامه دهند هر چند هیچ کدام از آنها به صورت انفرادی نتوانستند موفقیت گذشته در قالب گروه Spice Girls را تکرار کنند . ویکتوریا در یکی از دوره های استراحت خود ، دل به دیوید بکهام ، ستاره دنیای فوتبال بست و در ماه جولای سال 1999 با او ازدواج کرد . ثمره این ازدواج نیز سه فرزند پسر به نام های بروکلین ، رومئو و کروز است . وی در دوران فعالیت انفرادی ، زندگی نامه ای از خود تحت عنوان "یادگیری پرواز " منتشر کرد . او سپس در سال 2001 نخستین آلبوم انفرادی خود را با عنوان "ویکتوریا بکهام " منتشر ساخت . در مواقع فراغت نیز از خرید کردن و رسیدگی به امور مربوط به سه خانه ویلایی خود در یورکشایر لذت می برد . همچنین ویکتوریا بعد از به دنیا آمدن سومین فرزندش تصمیم گرفته است تا از خوانندگی و موسیقی کناره گیری کند و فقط به حرفه طراحی مد بپردازد . لقب او شیک است ! کمتر تولید کننده پوشاکی است که ویکتوریا تا به حال لباسهایش را در آنجا امتحان نکرده باشد ؛ گوچی ، پراوا ، دی اند جی و ... همه و همه بر این باورند که شخصیتی چون ویکتوریا به راحتی قادر خواهد بود فروش محصولات آن ها را بالا ببرد . یکی از دلایلی این که لباس ها به تن او می نشیند بدون شک هماهنگی آنها با شخصیت اوست . هر چه باشد ، لقب او "شیک" است ! نقل قولی از خود ویکتوریا : ویکتوریا بکهام درباره شخصیتی که مطبوعات از او درست کرده اند ، می گوید : « شخصیتی که آنها از من درست می کنند ، مرا از شدت عصبانت به حد انفجار می رساند !» رسوائیهای اخلاقی دیوید بکهام دیوید و ویکتوریا بکهام در حال حاضر زندگی آرامی را به همراه پسرانشان می گذرانند و ظاهراً همه چیز برای این خانواده ثروتمند به خوبی پیش می رود ، ولی هر از چند گاهی خبرهایی درباره رسوائیهای اخلاقی دیوید بکهام پخش می شود که معمولاً به شدت مورد توجه رسانه ها قرار می گیرد . التون جان خواننده پاپ و پدرخوانده رومئو و بروکلین درباره مسائل اخلاقی که در اوایل امسال برای دیوید بکام به وجود آمد، همسر او را مقصر میداند. بکهام پس از انتقال به رئال مادرید دست کم دو مورد رسوایی اخلاقی به بار آورد. یکی ربکالوس منشی شخصیاش بود که ماجرای ارتباط با وی را در مطبوعات و تلویزیون منتشر کرد و از این راه به سود کلانی دست یافت و دیگری یک مدل مالزیایی شاغل در استرالیا که در زمان عضویت او در منچستریونایتد با دیوید مسائلی داشت و بلافاصله پس از ربکالوس به فاش کردن آن پرداخت. هر چند ویکتوریا در ظاهر همه اینها را تکذیب میکرد و این دو نفر را متهم به اغفال دیوید بکهام کرد! اما بین او و دیوید اختلافی عمیق شکل گرفت. بکام برای جلب رضایت او اقدام به خرید یک جواهر صورتی رنگ سلطنتی به مبلغ دو میلیون پوند کرده بود. التون جان در توصیف وضعیت این زوج و رسواییهای به بار آمد میگوید: «ویکتوریا همیشه مسائل حرفهای مربوط به خوانندگیاش را به مسائل خانوادگی ترجیح داده است. او نباید دیوید را در آن شرایط در دیار غربت تنها میگذاشت و در انگلیس میماند. تصورش را بکنید که مردی مثل دیوید بیش از 6 ماه در اتاقی در یک هتل به تنهایی زندگی کند. من مقصر را ویکتوریا معرفی میکنم.» او که در مصاحبه با مجله هیت مگزین درباره این زوج صحبت میکرد، ادامه داد: «آدم در این شرایط دیوانه میشود. به نظر من آنها نباید در دو نقطه جدا از هم زندگی میکردند. فکر میکنم ویکتوریا میخواست چیزی را به همسرش ثابت کند. نمیدانم چه چیز؛ اما میدانم که او باید از اشتباهش درس گرفته باشد.» التون جان حتی تکذیب رابطه دیوید با ربکالوس را مورد انتقاد قرار میدهد و میگوید: «آنها به جای تکذیب باید اطلاعیهای را منتشر میکردند با این مضمون که هرکس اشتباه میکند و در زندگی هر فردی بالا و پایین وجود دارد؛ اما آنها فقط و فقط به تکذیب اکتفا کردند و هنوز هم روی موضع خود پافشاری میکنند.» نکته جالب توجه و عجیب در اظهارات التون جان خواننده بزرگ پاپ اینست که ظاهراً در غرب نیز در چنین مواردی همه تقصیرها به گردن زن انداخته می شود . بهرحال دیوید و ویکتوریا علاقه زیادی به یکدیگر دارند؛ اما نمیشود انکار کرد که در دورهای چند ماهه رابطه این دو به شدت خراب شده بود. دیوید و ویکتوریا ولخرج ترین والدین جهان شاید باور نکنید؛ اما حقیقت دارد. دیوید بکهام و همسرش ولخرجترین والدین جهان هستند. البته وقتی به لیست 20 بازیکن ثروتمند جهان که از سوی مجله فوربز منتشر شد، نگاه میکنیم به آنها حق میدهیم که به اینگونه ریخت و پاشها دست بزنند. «اسکاتس من» گزارش داد که این زوج ولخرج فقط در یک فقره خرید برای دو فرزند خود مبلغ 120 هزار پوند هزینه کرده اند. آنها این مبلغ گزاف را – که البته کمی بیش از حقوق یک هفته پدر این خانواده است – صرف خرید یک قلعه بزرگ چوبی کردند. در این قلعه بزرگ چوبی یک سرسره آهنی عظیمالجثه و نردههایی برای بالا و پایین رفتن و حرکات آکروباتیک تعبیه شده است. «دیلی میل» در وصف قلعه بکینگام – لقب کاخ دیوید بکهام که استعاره از کاخ معروف باکینگام است – مینویسد: «این یک برج دو طبقه است، با لامپهای فراوان و وسایل گرمایشی. بچهها در زمستان هم میتوانند در قلعه به بازی بپردازند و درصورتی که بروکلین و رومئو – نام فرزندان بکهام – یا دوستان شان از نردهها سقوط کنند، تشکهایی که روی زمین کار گذاشته شده است، از مصدومیت آنها جلوگیری میکند. یکی از بازدیدکنندگان به طعنه گفت که این قلعه از منزل شخصی او بزرگ تر است!» کروز نام سومین فرزند بکهام نام فرزند سوم دیوید و ویکتوریا که چندی پیش به دنیا آمد کروز است. عده ای می گویند وی به جهت رفاقت با چهره بزرگ هالیوود – تام کروز- این نام را برای فرزندش برگزیده؛ اما خودش میگوید کروز نام یک افراطی هوادار یونایتد است که او و همسرش تصمیم گرفتند به احترام حس وفاداری این شخص و علاقه دیرین دیوید به منچستر یونایتد، فرزند سوم خود را کروز صدا بزنند ! به هر حال، در این قسمت از دنیا افرادی وجود دارند که حتی وقتی یک کلمه را تلفظ میکنند، جنجالساز میشوند. چرا دخترها گریه می کنند؟
4:11 PM, 6/25/2008
0
...نظردهي...
...لينك مطلب...
اين مطلب را براي دوستانتان ايميل كنيد وبلاگ ما را ارسال كنيد چرا دخترها گریه می کنند؟ یکی از بزرگترین مشکلاتی که ممکن است برای هر مردی بوجود بیاید، این است که همسرش به دلیل اختلالات هورمونی، شروع به گریه و زاری کند. در دوره های ماهانه که سیستم بدنی خانم ها دستخوش تغییرات هورمونی قرار می گیرد، آنها از نظر احساسی بسیار حساس می شوند، البته نباید تصور کرد که دلیل ناراحتی و بی قراری خانم در یک چنین مواقعی تنها به واسطه اختلالات هورمونی ایجاد می شود و دلیل قانع کننده دیگری در ورای آن وجود ندارد. به هر حال در این شرایط، هر لحظه این امکان وجود دارد که خانم آب های جمع شده در پشت سد را رها کرده و ساعت ها به گریه و زاری بنشیند. بسته به شرایط روحی و روانی که برای خانم ایجاد می شود، هر نوع عکس العملی از جانب شما به راحتی می تواند شرایط را به طور کامل تغییر داده و آنرا بهبود بخشد. با این کار می توانید خودتان را از یک انفجار احساسی نجات داده و از ایجاد هر گونه بحث و دعوا خودداری نمایید. هورمون ها اجازه دهید از همین ابتدا تکلیف شما را در مقابل اختلالات هورونی خانم ها روشن کنیم؛ باید توجه داشته باشید که در هنگام چرخه ماهانه، خانم ها نسبت به همه مسائل حساس تر می شوند و ممکن است به هر دلیلی گریه کنند. اگر احساس کردید که در مورد یک مسئله عکس العمل شدید نشان می دهد نباید به احساسات خشم آلود او دامن بزنید بلکه باید سعی کنید او را آرام کنید و با او اظهار همدردی نمایید. اگر در مورد یک مسئله خاص نظرتان با او یکی نیست، نباید اختلاف نظر خود را صراحتاً بیان کنید. پس از سپری شدن این دوران خودش به مرور زمان متوجه خواهد شد که واکنش نابجا از خود نشان داده و از یک مسئله کوچک برای خودش یک غول بسازد؛ اما به هر حال در آن زمان شما هیچ واکنشی نباید نشان دهید و فقط وارد بازی شده و در تیم او توپ بزنید. اشتباه نکنید: در این دوران با او مدارا کنید تا بعدها پاداشش را فرای آن چیزی که انتظار دارید، دریافت نمایید. سر به سر گذاشتن خانم ها از همان سال های ابتدایی زندگی خود به این نتیجه دست پیدا می کنند که مردها در زمان مواجهه با یک خانمی که در حال گریه کردن است، احساس بدی پیدا کرده و راحت نیستند و هر کاری که لازم باشد انجام می هند تا جلوی اشک های خانم را بگیرند. دلیل گریه خانم هر چیزی که باشد: از شنیدن یک داستان بچه گانه که یکی از شخصیت ها در انتهای آن می میرد و یا به خاطر اینکه پدر چیزی را که میخواهد برایش نمی خرد، وقتی متوجه می شود که با گریه می تواند آمال و آرزوهای خود را عملی کند، در مورد نامزد خود نیز همین کار را انجام می دهد تا بتواند به اهدافش دست پیدا | |||||||||